<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش در روش‌های آموزش</title>
    <link>https://jrim.qom.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش در روش‌های آموزش</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>چالش‌های فنی پیاده‌سازی ابزارهای هوش مصنوعی در آموزش حضوری و مجازی (یک مرور نظام‌مند)</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4269.html</link>
      <description>در پی تحول دیجیتال نظام‌های آموزشی، هوش مصنوعی به عنوان یک رکن اصلی نوآوری مطرح شده است؛ با این حال، پیاده‌سازی عملی آن با موانع فنی پیچیده‌ای در هر دو محیط حضوری و مجازی روبه‌رو است. این مطالعه با هدف شناسایی و تحلیل این چالش‌ها و ارائه راهکارهای مبتنی بر شواهد، به انجام یک مرور نظام‌مند (SLR) پرداخت. پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل عمیق چالش‌های فنی به‌کارگیری ابزارهای هوش مصنوعی در این دو محیط آموزشی و ارائه راهکارهای مبتنی بر شواهد برای غلبه بر آن‌ها انجام شده است. این مطالعه از روش مرور نظام‌مند ادبیات [1] بهره می‌برد. جستجو در پایگاه‌های داده IEEE Xplore، ScienceDirect &amp;amp;nbsp;و Springer &amp;amp;nbsp;با کلیدواژه‌های تخصصی انجام و از پروتکل PRISMA برای غربالگری مقالات منتشرشده بین سال‌های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ استفاده شد که در نهایت از میان ۱۰۳۵ مقاله شناسایی‌شده، ۳۰ مقاله واجد شرایط برای تحلیل نهایی انتخاب گردید. یافته‌ها شش دسته چالش فنی اصلی را نشان داد: مسائل مرتبط با داده (حریم خصوصی، امنیت، کیفیت، سوگیری)، محدودیت‌های زیرساختی، مشکلات الگوریتمی و مدل‌سازی (شامل مشکل جعبه سیاه)، دشواری‌های یکپارچه‌سازی با سامانه‌های مدیریت یادگیری، چالش‌های تجربه کاربری برای کاربران غیرفنی و مسائل نگهداری و مقیاس‌پذیری در بلندمدت. همچنین مشخص شد که در محیط‌های مجازی، تأخیر شبکه و امنیت داده‌ها بحرانی‌تر است، در حالی که در محیط‌های حضوری، یکپارچه‌سازی با سخت‌افزارهای کلاسی چالش بزرگ‌تری ایجاد می‌کند. نتیجه‌گیری کلی حاکی از آن است که موفقیت در پیاده‌سازی هوش مصنوعی مستلزم رویکردی همه‌جانبه شامل سرمایه‌گذاری در زیرساخت، تدوین استانداردهای داده، توسعه مدل‌های قابل توضیح[2] &amp;amp;nbsp;(XAI)[3]، طراحی پلتفرم‌های تعامل‌پذیر و آموزش فنی مربیان است. این چارچوب تحلیلی می‌تواند راهنمای مدیران فناوری، سیاست‌گذاران و توسعه‌دهندگان در تدوین راهبردهای واقع‌بینانه و کارآمد باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرصت‌ها و چالش‌های هوش مصنوعی در آموزش عالی: یک مرور نظام‌مند</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4266.html</link>
      <description>هوش مصنوعی طی دهه‌های اخیر به یکی از فناوری‌های تحول‌آفرین در عرصه‌های گوناگون، به‌ویژه آموزش عالی، تبدیل شده است. ورود ابزارهایی مانند سیستم‌های یادگیری تطبیقی، چت‌بات‌های هوشمند و هوش مصنوعی مولد فرصت‌های متعددی برای ارتقای کیفیت آموزش، شخصی‌سازی یادگیری، کاهش بار کاری استادان و افزایش تعامل و انگیزش دانشجویان فراهم آورده است. این پژوهش با رویکرد مرور نظام‌مند و بر اساس چارچوب اوکولی و شابرام (Okoli &amp;amp;amp; Schabram, 2010) &amp;amp;nbsp;به بررسی ۲۴ مقاله منتخب از پایگاه‌های معتبر علمی پرداخته تا تصویری جامع از فرصت‌ها و چالش‌های هوش مصنوعی در آموزش عالی ارائه دهد. نتایج نشان می‌دهد که استفاده از ChatGPT &amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;و فناوری‌های مشابه موجب بهبود معنادار در عملکرد تحصیلی، ارتقای مهارت‌های تفکر انتقادی و خلاقانه، افزایش رضایت و کاهش استرس دانشجویان شده است. همچنین، این ابزارها نقش مهمی در فراهم‌کردن آموزش شخصی‌سازی‌شده و دسترسی برابر به منابع یادگیری دارند. از سوی دیگر، پژوهش‌ها بیانگر ظرفیت هوش مصنوعی در تسهیل وظایف آموزشی و اداری استادان بوده و آن را به عاملی مؤثر در تحول ساختارهای سنتی آموزش بدل کرده‌اند. با این حال، چالش‌هایی همچون نگرانی‌های اخلاقی، حفظ حریم خصوصی داده‌ها، خطر وابستگی بیش از حد دانشجویان به فناوری، کاهش یادگیری مستقل و کمبود زیرساخت‌ها و مهارت‌های لازم در میان استادان، موانعی جدی در مسیر بهره‌برداری مؤثر از این فناوری به شمار می‌روند. مرور مطالعات همچنین نشان می‌دهد که بیشتر تحقیقات در بستر کشورهای توسعه‌یافته انجام شده و جنبه‌های مدیریتی، فرهنگی و انسانی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، نتایج این پژوهش بر ضرورت انجام مطالعات جامع‌تر و بومی‌سازی کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش عالی تأکید می‌کند. به‌طور کلی، یافته‌ها حاکی از آن است که بهره‌گیری هوشمندانه و مسئولانه از هوش مصنوعی می‌تواند نقش بسزایی در ارتقای کیفیت یادگیری و آموزش دانشگاهی ایفا کند و مسیر تحول نظام‌های آموزشی مدرن را هموار سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از ابزار تا تسهیل‌گر هوشمند: واکاوی نقش چت‌جی‌پی‌تی در تحول کلاس‌های درس زبان انگلیسی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4265.html</link>
      <description>کاربرد هوش مصنوعی در آموزش زبان، با شتابی فزاینده درحال پیشرفت است و با ارائه نوآوری‌های تحول‌آفرین، تجربه یادگیری را به‌طور چشمگیری غنی‌تر و شخصی‌تر می‌سازد. این فناوری با ابزارهایی مانند سیستم‌های هوشمند تطبیقی و چت‌بات‌های گفت‌وگومحور، نه‌تنها دسترسی به محتوای آموزشی را همگانی کرده، بلکه امکان یادگیری تعاملی و منطبق بر نیازهای فردی هر زبان‌آموز را فراهم می‌کند. پژوهش کیفی حاضر به واکاوی نقش چت‌جی‌پی‌تی، به عنوان یکی از پیشرفته‌ترین ابزارهای هوش مصنوعی، در تحول کلاس‌های درس زبان انگلیسی می‌پردازد. بدین منظور، با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند، ۱۵ مدرس زبان انگلیسی مقطع متوسطه دوم در استان سمنان انتخاب و اطلاعات از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و مشاهده مستقیم کلاس‌های درس گردآوری شد. داده‌ها با استفاده از روش تحلیل مضمون تجزیه و تحلیل و به‌منظور تأمین اعتبار، از راهبردهای بازبینی همتایان، اعتبارسنجی مشارکت‌کنندگان و مثلث‌سازی داده‌ها استفاده شد. یافته‌های پژوهش نشان داد که به‌کارگیری چت‌جی‌پی‌تی، موجب ایجاد تحول مثبت در چهار حوزۀ کلیدی: افزایش تعامل و&amp;amp;nbsp; مشارکت زبان‌آموزان، شخصی‌سازی فرآیند یادگیری، بهینه‌سازی زمان آموزشی و دسترسی گسترده به منابع شده است. با این حال، چالش‌های متعددی نیز شناسایی شد که از جمله آنها می‌توان به سواد دیجیتالی ناکافی مدرسان، وابستگی بیش از حد مدرسان و زبان‌آموزان به چت‌جی‌پی‌تی، نگرانی درباره صحت و دقت محتوای تولیدی، محدودیت‌های زیرساختی و حمایتی، و فقدان سیاست‌ها و چهارچوب‌های نظارتی شفاف اشاره کرد. شرکت‌کنندگان برای مقابله با این چالش‌ها، راهکارهایی را در سه محور اصلی ارائه دادند: تدوین راهبردهای نظارتی، توانمندسازی مدرسان، و بهره‌گیری از راهبردهای آموزشی-فناورانه. این مطالعه نتیجه می‌گیرد که اگرچه چت‌جی‌پی‌تی پتانسیل فوق‌العاده‌ای برای بازتعریف اکوسیستم آموزش زبان دارد، موفقیت آن در گرو توانمندسازی مربیان، توسعه راهبردهای نوین تدریس و اتخاذ نگاهی متعادل و نقادانه به قابلیت‌های آن است</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه بین رهبری دیجیتال و سواد هوش مصنوعی با اثربخشی تدریس معلمان از طریق میانجی انگیزه شغلی و انعطاف‌پذیری شناختی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4064.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین رهبری دیجیتال و سواد هوش مصنوعی با اثربخشی تدریس معلمان از طریق میانجی انگیزه شغلی و انعطاف‌پذیری شناختی بود. برای دستیابی به این هدف از روش توصیفی - همبستگی به کمک مدل‌سازی معادلات ساختاری استفاده گردید. جامعه پژوهش حدود 550 نفر از معلمان پایه ششم شهر اردبیل بود. نمونه پژوهش 229&amp;amp;nbsp; نفر با استفاده از جدول گرجسی مورگان و به روش سهمیه‌ای تعیین گردید. ابزار پژوهش پنج پرسش‌نامه رهبری دیجیتال کوکونوس و همکاران (Kokonos et al., 2025) سواد هوش مصنوعی نگ و همکاران(Ng et al,2023) ، انگیزه شغلی محمدی آقاجری (Mohammadi Aghajeri,1996)، انعطاف‌پذیری شناختی دنیز و واندروال (Dennis &amp;amp;amp; Vander Wal, 2010) و اثربخشی تدریس محمودی و همکاران (et al.,&amp;amp;nbsp; 2019 (Mahmoudi &amp;amp;nbsp;بود. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار Spss26 و Smart pls3 استفاده شد. یافته‌های پژوهش نشان داد که میان سواد هوش مصنوعی معلمان (ضریب مسیر 0.189، آماره t=157/2)، انگیزه شغلی (ضریب مسیر 0.258، آماره t=441/2) و همچنین انعطاف‌پذیری شناختی معلمان (ضریب مسیر 0.271، آماره&amp;amp;nbsp; t= 704/3) با اثربخشی تدریس رابطه‌ای معنادار در سطح 95 درصد وجود دارد. در مقابل، رابطه بین رهبری دیجیتال و اثربخشی تدریس (ضریب مسیر 0.072، آماره0/804 &amp;amp;nbsp;t=) معنادار نبود. همچنین، نتایج نشان داد که رهبری دیجیتال از طریق میانجی انگیزه شغلی تأثیر معناداری بر اثربخشی تدریس دارد (ضریب مسیر 0.168، آماره t=2/328)، اما سایر مسیرهای غیرمستقیم از جمله میانجی‌گری انگیزش شغلی و انعطاف‌پذیری شناختی در رابطه بین رهبری دیجیتال و سواد هوش مصنوعی با اثربخشی تدریس معنادار نبودند. این یافته‌ها بر اهمیت تقویت مستقیم مؤلفه‌هایی همچون سواد هوش مصنوعی، انگیزه شغلی و انعطاف‌پذیری شناختی در بهبود کیفیت تدریس تأکید دارد و نشان می‌دهد که توسعه حرفه‌ای معلمان باید به‌صورت هدفمند بر این ابعاد متمرکز شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی کاربرد هوش مصنوعی در آموزش‌های فنی و مهارتی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4270.html</link>
      <description>با گسترش روزافزون فناوری‌های نوظهور، به‌ویژه هوش مصنوعی، نظام‌های آموزشی فنی و مهارتی با فرصت‌ها و چالش‌های بنیادینی مواجه شده‌اند. در شرایطی که بازار کار نیازمند مهارت‌های پیشرفته و مبتنی بر فناوری است، بررسی نقش و ظرفیت‌های هوش مصنوعی در ارتقای کیفیت، کارآمدی و شخصی‌سازی آموزش‌های مهارتی به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بدل شده است. علی‌رغم مطالعات پراکنده در این حوزه، خلأیی در درک عمیق از مضامین کلیدی و روابط مفهومی میان مؤلفه‌های فنی هوش مصنوعی و الزامات بومی آموزش‌های فنی ایران وجود دارد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف شناسایی و تحلیل ابعاد و مضامین پنهانِ مرتبط با کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش‌های فنی و مهارتی انجام شده است.&#13;
این پژوهش با رویکرد کیفی و با استفاده از راهبرد تحلیل مضمون انجام شده و داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۴ نفر از خبرگان حوزه‌های هوش مصنوعی، آموزش‌های مهارتی و فناوری آموزشی گردآوری شده است. داده‌های حاصل با استفاده از نرم‌افزار MAXQDA کدگذاری و تحلیل شد و برای سازمان‌دهی منابع علمی از نرم‌افزار EndNote بهره گرفته شد. در مجموع، از تحلیل داده‌ها، 47 کد اولیه، 8 مضمون محوری و یک مضمون انتخابی به‌دست آمد.&#13;
یافته‌ها نشان می‌دهند که هوش مصنوعی از طریق محورهایی همچون شخصی‌سازی یادگیری، تحلیل داده‌های آموزشی، تعاملات هوشمند، فناوری‌های نوین و نیز با درنظر گرفتن چالش‌های فرهنگی، اخلاقی و زیرساختی، می‌تواند نقش مؤثری در تحول آموزش‌های فنی و مهارتی ایفا کند. درنهایت، پژوهش حاضر با ارائه یک مدل تودرتوی مفهومی، روابط میان مضامین کلان و خرد را تبیین کرده و چارچوبی قابل ‌کاربرد برای طراحی برنامه‌های آموزشی هوشمند ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی کارایی هوش مصنوعی در اجرای روش‌های تدریس در آموزش ابتدایی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3748.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش بررسی تأثیر هوش مصنوعی در اجرای روش‌های تدریس است و پرسش اصلی آن بدین قرار است که آیا استفاده از هوش مصنوعی می‌تواند معلمان در دورۀ ابتدایی را چون دستیاری هوشمند در اجرای مراحل روش‌های تدریس به صورت مؤثر یاری دهد؟ این پژوهش با ترکیبی از روش‌های &amp;amp;nbsp;کیفی و کمی و در سه مرحله طراحی و اجرا گردیده است. در مرحلۀ اول: 10 روش نوین تدریس براساس معیارهایی مشخصی چون: یادگیری فعال، مشارکت دانش‌آموزان، فعالیت‌های گروهی و بازخورد مستمر، انتخاب و ویژگی‌های آنها استخراج گردید. در مرحلۀ دوم: کارایی هوش مصنوعی در نقش دستیار معلم در اجرای روش‌های تدریس به‌صورت کیفی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. با توجه به اینکه این تحقیق بر نقش تسهیل‌گری هوش مصنوعی بر وظایف معلم در اجرای روش‌های تدریس تأکید می ورزد، سؤالاتی با مضمون ارائه راهکار و پیشنهاد در اجرای مراحل روش تدریس از چت‌بات‌های هوش مصنوعی طرح گردید و عملکردش از خلال این تعامل (میان معلم و هوش مصنوعی) تحلیل و بررسی شد. در مرحلۀ سوم: یافته‌های کیفی و کمی تحلیل و تبیین شدند. یافته‌ها نشان داد که از مجموع ۵۵ مرحلۀ روش‌های تدریس بررسی شده، هوش مصنوعی در ۳۲ مرحله (۵۸ درصد) قابلیت همکاری و ارائۀ راهبرد و پیشنهاد مؤثر به معلم را دارد. بررسی نمونه‌هایی از مطالب ارائه شده توسط چت‌بات‌های هوش مصنوعی در تدریس ریاضی پایۀ ششم و فارسی پایۀ اول نشان داد که این فناوری می‌تواند در مراحل مختلف اجرای روش‌های تدریس به صورت توانمند و مؤثر به معلم کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر کاربرد هوش مصنوعی و شایستگی‌های دیجیتال بر تعالی سازمانی با نقش میانجی شایستگی‌های کارکنان</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3954.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر کاربرد هوش مصنوعی و شایستگی‌های دیجیتال بر تعالی سازمانی با نقش میانجی شایستگی‌های کارکنان در استانداری یزد بود. روش این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش گردآوری داده ها توصیفی - همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کارکنان رسمی استانداری یزد (۲۷۰ نفر) بود که ۱۵۹ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها در این پژوهش، پرسش‌نامه‌های استاندارد بود و فرضیات پژوهش با تکنیک مدل‌یابی معادلات ساختاری تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که کاربرد هوش مصنوعی (262/0=&amp;amp;beta;) و شایستگی‌های دیجیتال (233/0=&amp;amp;beta;) تأثیر مستقیم و معناداری بر تعالی سازمانی دارند. همچنین، شایستگی‌های کارکنان به‌عنوان متغیر میانجی، این رابطه را تقویت کرد (098/0 و 140/0=&amp;amp;beta;). نتایج این پژوهش حاکی از آن است که سرمایه‌گذاری در توسعه هوش مصنوعی و شایستگی‌های دیجیتال کارکنان می‌تواند به‌عنوان راهبردی کلیدی برای دستیابی به تعالی سازمانی در نهادهای دولتی مورد توجه قرار گیرد و در این راستا، شایستگی‌های کارکنان نیز به‌عنوان متغیر واسطه‌ای عمل می‌کند. این مطالعه با ارائه چارچوبی عملی، زمینه را برای سیاست‌گذاران، جهت تحول دیجیتال و بهبود عملکرد سازمانی فراهم می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه کارایی مدل شبکه عصبی مصنوعی و مدل رگرسیون خطی در پیش‌بینی عملکرد تحصیلی دانشجویان و موفقیت آن‌ها در یادگیری شخصی‌سازی‌شده (مطالعه موردی: دانشجویان مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشگاه پیام نور مشهد)</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3945.html</link>
      <description>مقاله حاضر با هدف بررسی کاربرد مدل‌های هوش مصنوعی در برنامه‌ریزی آموزشی و پیش‌بینی عملکرد تحصیلی دانشجویان و بهینه‌سازی یادگیری شخصی‌سازی‌شده انجام شده است. مقایسه میان شبکه عصبی مصنوعی و رگرسیون خطی به‌منظور شناسایی مدل بهینه در تحلیل داده‌های آموزشی صورت گرفته است. این پژوهش از نوع کمی و با روش تحقیق تحلیلی-مقایسه‌ای انجام شده است. داده‌های آموزشی از سیستم مدیریت یادگیری&amp;amp;nbsp; استخراج و برای تحلیل آن‌ها از رگرسیون خطی و شبکه عصبی مصنوعی استفاده شده است. شاخص‌های ضریب تعیین ، میانگین خطای مطلق و&amp;amp;nbsp; ریشه میانگین مربعات خطا به‌منظور ارزیابی دقت و تعمیم‌پذیری مدل‌ها مورد بررسی قرار گرفته‌اند. یافته‌ها نشان داد که شبکه عصبی (با ضریب تعیین 88/0) در مرحله آزمون، دقت بالاتری نسبت به رگرسیون خطی (با ضریب تعیین 75/0) دارد و توانسته روابط پیچیده بین متغیرهای آموزشی را بهتر شناسایی کند و نشان‌دهنده دقت بیشتر این مدل در پیش‌بینی عملکرد تحصیلی دانشجویان و بهینه‌سازی برنامه‌ریزی آموزشی است. این پژوهش نشان می‌دهد که شبکه‌های عصبی مصنوعی به‌عنوان ابزارهای تحلیلی قدرتمند، توانایی بالایی در بهینه‌سازی فرآیندهای برنامه‌ریزی آموزشی دارند. با این حال، استفاده مؤثر از این مدل‌ها نیازمند داده‌های کافی، تنظیمات بهینه و زیرساخت‌های محاسباتی مناسب است. پیشنهاد می‌شود که دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزشی از مدل‌های یادگیری ماشینی در تحلیل کلان داده‌های آموزشی بهره ببرند و سامانه‌های مدیریت یادگیری را با فناوری‌های مبتنی بر هوش مصنوعی تجهیز کنند. همچنین، افزایش آگاهی و آموزش اساتید درباره کاربردهای هوش مصنوعی در برنامه‌ریزی آموزشی و یادگیری شخصی‌سازی‌شده می‌تواند به بهبود کیفیت آموزش و کاهش نرخ افت تحصیلی کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ابعاد اجرای برنامه‌های درسی مبتنی بر دانش پداگوژی محتوا با تأکید بر ادغام هوش مصنوعی در آموزش الکترونیکی (مطالعه موردی دانشگاه‌های پیام‌نور و فرهنگیان استان اصفهان)</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4050.html</link>
      <description>دانش پداگوژی محتوا، ترکیبی یکپارچه از دانش موضوعی و مهارت‌های تربیتی، نقش‌محوری در بهبود کیفیت آموزش عالی دارد. این پژوهش باهدف بررسی چالش‌ها، ضعف‌ها، فرصت‌ها و تهدیدهای اجرای برنامه‌های درسی دانش پداگوژی محتوا با تأکید بر ادغام هوش مصنوعی در راهبردهای تدریس آموزش عالی و آموزش الکترونیکی، با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شد. جامعه پژوهش شامل 27 نفر (5 مدیر، 14 استاد، 8 دانشجو) از دانشگاه‌های پیام‌نور و فرهنگیان اصفهان بود که با نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با روش مثلثی برای تضمین روایی و پایایی تا اشباع نظری گردآوری و با تحلیل مضمون بررسی شدند. از مصاحبه‌ها 98 کدباز استخراج شد که در 7 مضمون قوت (دروس پداگوژی، انگیزه‌بخشی به استادان، حمایت از مولفان، جلسات تبادل نظر، کارورزی، جشنواره‌های تدریس، ادغام فناوری)، 7 مضمون ضعف (مشکلات استادان و دانشجویان، ضعف‌های سازمانی، محدودیت منابع، محدودیت‌های پژوهشی، پیچیدگی دروس، چالش‌های دیجیتال)، 4 مضمون تهدید (تضعیف جایگاه در نظام آموزش عالی، تغییر سبک آموزش در نظام آموزش و پرورش ، تهدیدهای فناوری، چالش‌های اخلاقی) و 6 مضمون فرصت (دروس بین‌رشته‌ای، جلب مشارکت، ارتقای شرایط، فناوری اطلاعات، دستاوردها، ادغام هوش مصنوعی) دسته‌بندی شدند. نتایج نشان داد هوش مصنوعی کیفیت یادگیری و تحلیل داده‌های آموزشی را در آموزش الکترونیکی بهبود می‌بخشد، اما کمبود زیرساخت‌های دیجیتال و دانش فنی بهره‌برداری را محدود می‌کند. پیشنهاد می‌شود با سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها، آموزش استادان و تدوین سیاست‌های اخلاقی، از پتانسیل‌های هوش مصنوعی بهره‌برداری شود. این پژوهش مبنایی برای سیاست‌گذاری آموزشی و تحقیقات آینده در ادغام فناوری‌های نوین در دانش پداگوژی محتوا فراهم می‌کند.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>دلالت‌های فلسفی کاربرد هوش مصنوعی در آموزش و یادگیری</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4267.html</link>
      <description>هدف مقاله حاضر، بررسی دلالت‌های فلسفی کاربرد هوش مصنوعی در آموزش و یادگیری است. در این پژوهش، روش تحقیق، توصیفی- تحلیلی است و ابزار گردآوری اطلاعات به صورت فیش‌برداری از کتب، مقاله و سایر اسناد علمی است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که کاربرد هوش مصنوعی در آموزش، مسائل و دلالت‌های فلسفی‌ گسترده‌ای را به همراه دارد؛ چراکه استفاده از هوش مصنوعی در آموزش توسط معلمان و دانش‌آموزان، نه‌تنها یک چالش فنی، بلکه یک پرسش فلسفی عمیق و بنیادی است. این موضوع شامل جنبه‌های معرفت‌شناختی و انسان‌شناختی گوناگونی می‌شود، از جمله: تعریف و ماهیت دانش و یادگیری در انسان و سیستم‌های هوش مصنوعی، شیوه‌های بازنمایی دانش و پردازش اطلاعات توسط این دو، مفهوم اصالت دانش و معرفت، منابع معرفت و شناخت در انسان و هوش مصنوعی، تفاوت‌های بنیادین در فرایندهای شناختی میان آن‌ها و نقش‌های متحول‌شده معلم و متربی در فرایند یادگیری. چالش‌های فلسفی پیرامون اصالت دانش تولیدشده توسط هوش مصنوعی، وابستگی زیادی به تعریف ما از دانش و اصالت دارند و این موضوع، دیدگاه‌های متفاوتی را ایجاد کرده است. علاوه‌بر این، تفاوت‌های اساسی و قابل‌توجه در شیوه یادگیری انسان و هوش مصنوعی، نقش دانش‌آموزان را به مشارکت‌کنندگان فعال و نقش معلمان را به طراحان تجربیات یادگیری تغییر می‌دهد. ازاین‌رو، بررسی این مباحث و مسائل فلسفی پیچیده برای طراحی و پیاده‌سازی موفقیت‌آمیز سیستم‌های آموزشی مبتنی بر هوش مصنوعی ضروری است تا بتوانیم از اثرات مثبت این فناوری در ارتقای کیفیت آموزش و یادگیری بهره‌مند شویم.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سوگیری الگوریتمی و عدالت آموزشی در عصر هوش مصنوعی، پیامدهای اجتماعی و راهکارهای سیاستی در ایران</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4268.html</link>
      <description>با گسترش کاربرد هوش مصنوعی و به‌ویژه مدل‌های زبانی بزرگ در آموزش، این پرسش مطرح می‌شود که این فناوری‌ها چگونه می‌توانند عدالت آموزشی را تقویت یا تضعیف کنند. هدف این پژوهش، تبیین ابعاد سوگیری الگوریتمی در نظام‌های آموزشی و استخراج پیامدهای اجتماعی و راهکارهای سیاستی متناسب با بافت ایران است. پژوهش حاضر کیفی و از نوع تحلیل اسنادی ـ تحلیلی است و با استفاده از تحلیل محتوای نظام‌مند گزارش‌های رسمی، مقالات علمی و مطالعات موردی بین‌المللی، براساس چک‌لیست مفهومی عدالت آموزشی، انجام شده است. چارچوب نظری مطالعه بر نظریه عدالت به‌مثابه انصافِ جان راولز و رویکرد قابلیت‌های آمارتیا سن استوار است. یافته‌ها نشان می‌دهد سوگیری در چهار سطح تعریف مسئله، داده، مدل‌سازی و تفسیر/ پیاده‌سازی می‌تواند نابرابری‌های آموزشی را بازتولید کند و در بافت متنوع و دارای شکاف دیجیتال ایران این نابرابری‌ها را تعمیق بخشد. بر این اساس، شش محور سیاستی شامل طراحی عدالت‌محور الگوریتم‌ها، پایش تنوع داده‌ها، آموزش اخلاق الگوریتمی به ذی‌نفعان، شفافیت و پاسخ‌گویی، توسعه مدل‌های بومی و کاهش شکاف دیجیتال پیشنهاد می‌شود. نوآوری مقاله در پیوند دادن نظریه‌های عدالت با ادبیات سوگیری الگوریتمی و بسط چارچوبی بومی برای سیاست‌گذاری عدالت آموزشی در عصر هوش مصنوعی در ایران است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معرفی و اعتباریابی مقیاس ادراک معلمان از کاربرد هوش مصنوعی در آموزش</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3749.html</link>
      <description>هدف از این پژوهش معرفی و اعتباریابی ابزار سنجش &amp;amp;laquo;ادراک معلمان از کاربرد هوش مصنوعی در آموزش&amp;amp;raquo; بود. روش پژوهش، توصیفی پیمایشی بود. جامعه آماری، دانشجومعلمان سال سوم و چهارم دانشگاه فرهنگیان استان کردستان بودند. با استفاده از روش نمونه‌گیری دردسترس، نمونه‌ای به حجم 321 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری داده‌ها مقیاس 15 ماده‌ای ادراک معلمان از کاربرد هوش مصنوعی در آموزش بود که توسط اوزوم و همکاران (&amp;amp;Uuml;z&amp;amp;uuml;m &amp;amp;amp; et al., 2025) تدوین شده است. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی، تحلیل عاملی تأییدی، ضریب آلفای کرونباخ و آزمون t تک نمونه‌ای انجام شد. نتایج تحلیل عاملی اکتشافی نشان داد که نسخه فارسی مقیاس دقیقاً مشابه با ساختار عاملی نسخه اصلی، قابل تقلیل به سه زیرمقیاس است. بنابراین به پیروی از نسخه اصلی، این زیرمقیاس‌ها به ترتیب &amp;amp;laquo;ادراک از تدریس&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ادراک از یادگیری&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ادراک از مسائل اخلاقی&amp;amp;raquo; نام نهاده شدند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نیز بیانگر برازش خوب مدل سه‌بعدی ادراک معلمان از کاربرد هوش مصنوعی در آموزش بود. نتایج بررسی پایایی نشان داد که پایایی کل مقیاس با ضریب 89/0 تأیید می‌شود. پایایی زیرمقیاس‌ها نیز در دامنه 75/0 تا 89/0 بود. سایر یافته‌ها بیانگر ادراک مثبت افراد نمونه از کاربرد هوش مصنوعی در آموزش بود. بر مبنای یافته‌های پژوهش، نسخه فارسی مقیاس ادراک معلمان از کاربرد هوش مصنوعی در آموزش در نمونه ایرانی مورد مطالعه دارای روایی و پایایی مناسبی است و می‌توان از این ابزار در پژوهش‌های آتی استفاده نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل محتوای کیفی کتب فارسی متوسطه اول در سال تحصیلی 1404- 1403 بر اساس پرداختن به مهارت‌های زندگی و آثار تربیتی آن</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3938.html</link>
      <description>چکیدههدف از پژوهش حاضر، تحلیل محتوای کیفی متون کتاب‌های فارسی هشتم و نهم مقطع متوسطه اول در سال تحصیلی1402- 1403 بر پایه مؤلفه‌های مهارت‌های زندگی و آثار تربیتی آن از منظر آموزه‌های اسلامی است. روش پژوهش در تحلیل مهارت‌های زندگی و آثار تربیتی آن تحلیل مفهومی و در شناخت متون کتب فارسی پایه‌های هشتم و نهم، تحلیل محتوای متن است. پس از انجام این دو مرحله، یافته‌ها در یک مطالعه تطبیقی- تفسیری با هم مقایسه شده‌اند. نتایج کلی حاصل از این پژوهش نشان داد که مهارت‌های زندگی خودآگاهی، ارتباط مؤثر اجتماعی، مدیریت هیجانات، و آثار تربیتی آن‌ها در آموزه‌های اسلامی در قیاس با متون درسی جامع‌تر، عمیق‌تر و کاربردی‌تر است. همچنین برخی از مهارت‌های زندگی مانند مهارت حل مسأله، در متون دینی و اخلاق اسلامی علاوه بر معرفی، راه حلِ مشکلات زندگی و درمان رذایل اخلاقی را نیز گوشزد می‌کند؛ حال آن‌که در متون کتب درسی به موضوع درمان رذایل اخلاقی توجه چندانی نشده است. همچنین مدیریت هیجان‌های مذموم و آثار تربیتی آن در کتب درسی مورد غفلت واقع شده است. مفهوم تفکر خلاق و نقاد نیز در آموزه‌های اخلاقی و دینی همراه با آثار اجتماعی آن‌ها بیان شده است؛ در حالی‌که در متون کتب درسی به آثار اجتماعی آن‌ها بسیار کم اشاره شده است. واژگان کلیدی: مهارت‌های زندگی، آثار تربیتی، متوسطه اول، کتب فارسیِ پایه هشتم و نهم</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل رابطه بین نگرش و خودکارآمدی یادگیری برخط با رضایت دانشجویان کشاورزی از یادگیری برخط</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3939.html</link>
      <description>هدف اصلی این پژوهش تحلیل رابطۀ بین نگرش و خودکارآمدی یادگیری برخط با رضایت دانشجویان کشاورزی از یادگیری برخط بود. این تحقیق از نوع پژوهش کمّی و توصیفی-همبستگی است. جامعه‌ی آماری تحقیق را 230 نفر از دانشجویان کارشناسی دانشکده‌ی کشاورزی دانشگاه اراک تشکیل ‌دادند که نمونه‌ای به حجم 112 نفر با استفاده از سامانه برخط و روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. برای گردآوری داده‌ها از پرسش‌نامه استفاده شد. روایی محتوایی پرسشنامه با نظر متخصصان و پایایی آن با محاسبه آلفای کرونباخ تعیین شد که برای تمام بخش‌های پرسشنامه، مقدار ضریب آلفا بالاتر از 89/0 به دست آمد. تحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS انجام شد. بر اساس یافته‌های پژوهش نگرش دانشجویان کشاورزی به یادگیری برخط قوی و خودکارآمدی یادگیری برخط و رضایت از یادگیری برخط در حد متوسط بود. نتیجه تحلیل همبستگی نشان داد بین نگرش به یادگیری برخط و خودکارآمدی یادگیری برخط با رضایت دانشجویان از یادگیری برخط در سطح یک درصد رابطه‌ی مثبت و معنی‌داری وجود دارد. نتایج تحلیل رگرسیون نیز نشان داد دو سازه نگرش به یادگیری برخط و خودکارآمدی یادگیری برخط می‌توانند 29 درصد از تغییرات رضایت دانشجویان از یادگیری برخط را تبیین کنند. پیشنهادهای این مطالعه می‌تواند برای تقویت رضایت دانشجویان کشاورزی از یادگیری برخط مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثربخشی درمان چند وجهی لازاروس و آموزش مبتنی بر خودشکوفایی سلیگمن بر اشتیاق تحصیلی نوجوانان دختر با درماندگی آموخته شده</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3940.html</link>
      <description>موانع و چالش‌های پیش رو برای کودکان و نوجوانان در سنین مدرسه ممکن است با تجارب ناموفق همراه باشد و به ایجاد نگرش منفی در آنان منجر شود. یکی از این عوامل، درماندگی آموخته شده است که بر اساس پژوهش‌های قبلی می‌تواند بر اشتیاق تحصیلی دانش‌آموزان اثرات منفی داشته باشد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان چند وجهی لازاروس و آموزش مبتنی بر خودشکوفایی سلیگمن بر اشتیاق تحصیلی دانش‌آموزان دچار درماندگی آموخته شده انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون و همراه با گروه کنترل و پیگیری دو ماهه بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش‌آموزان دختر دچار به درماندگی آموخته شده دوره متوسطه اول شهرستان خرم آباد بودند که از بین آن‌ها تعداد 45 نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل جایدهی شدند. گروه آزمایشی اول درمان چند وجهی لازاروس و گروه آزمایشی آزمایشی دوم آموزش مبتنی بر خودشکوفایی سلیگمن را دریافت کرد. گروه کنترل مداخله‌ای دربافت نکرد. آزمودنی‌ها به پرسش‌نامه‌های درماندگی آموخته شده کوینلس و نیلسون (1988) و اشتیاق تحصیلی شافلی و همکاران (2002) پاسخ دادند. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیری و تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر انجام شد. یافته‌های پژوهش نشان داد که تفاوت میانگین متغیر اشتیاق تحصیلی بین دو گروه آزمایشی با گروه کنترل معنی‌دار است (P&amp;amp;lt;0.05) و میزان تأثیر مداخلۀ درمان چند وجهی لازاروس در ارتقاء اشتیاق تحصیلی بیشتر از آموزش مبتنی بر خودشکوفایی سلیگمن بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر رهبری کلاس درس بر آوای دانشجو با نقش میانجی ادراک از شفافیت استاد</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3941.html</link>
      <description>آوای دانشجو دارای نقشی مهم در بهبود کیفیت یاددهی یادگیری است و شناسایی عوامل موثر بر این مولفه می تواند زمینه بهبود کیفیت آموزش را فراهم سازد. هدف از پژوهش حاضر بررسی تاثیر رهبری کلاس درس بر آوای دانشجو با نقش میانجی ادراک از شفافیت استاد در دانشگاه‌ لرستان و دانشگاه فرهنگیان خرم‌آباد می‌باشد. روش تحقیق در این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نظر روش جمع‌آوری داده‌ها، توصیفی از نوع همبستگی و با رویکرد معادلات ساختاری است. جامعه آماری این پژوهش دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه لرستان و دانشگاه فرهنگیان خرم‌آباد با تعداد ۶۸۷۲ نفر است. روش نمونه گیری طبقه ای و حجم نمونه ‌۳۸۴ نفر می باشد. ابزار گرداوری داده پرسشنامه محقق ساخته رهبری کلاس درس، آوای دانشجو و ادراک از شفافیت استاد بود. یافته‌ها نشان داد که رهبری کلاس درس تاثیر مستقیم و معناداری بر ادراک از شفافیت استاد و اثر غیرمستقیم و معناداری بر آوای دانشجو دارد. هم‌چنین ادراک از شفافیت استاد نیز تاثیر مستقیم و معناداری بر آوای دانشجو دارد. در آخر یافته ها بیانگر این است که ادراک از شفافیت استاد در رابطه ی بین رهبری کلاس درس و آوای دانشجو در دانشگاه لرستان و دانشگاه فرهنگیان خرم‌آباد دارای نقش میانجی می‌باشد ؛ بنابر این رهبری کلاس درس عامل مهمی در اثرگذاری بر آوای دانشجو است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ویژگی‌های روان‌سنجی مقیاس اضطراب خواندن (RAS) در بین دانش‌آموزان ایرانی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3942.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی روایی، پایایی و ساختار عاملی پرسشنامه اضطراب خواندن انجام شد. طرح پژوهش حاضر در زمره پژوهش‌های پیمایشی و توسعه ابزار به شمار می‌آید. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش‌آموزان پایه چهارم شهر اصفهان بود. نمونه شامل یک گروه 400 نفری از دانش آموزان پایه چهارم شهر اصفهان سال تحصیلی 1403-1402 بود که با روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شدند و به پرسشنامه اضطراب خواندن زبورنیک بازبینی شده توسط پیکولوو همکاران پاسخ دادند. برای تحلیل داده ها از روش‌های تحلیل عاملی و ضریب آلفای کرونباخ با استفاده از نرم افزار SPSS 26 و Amos 26 استفاده شد. نتایج تحلیل عاملی نشان داد که پرسشنامه از سه عامل تشکیل شده و از شاخص‌های برازش مناسبی برخوردار است. ضرایب آلفای کرونباخ برای کل مقیاس و ابعاد آن بین 920/0 تا 978/0 نوسان داشت. در نهایت، نسخه فارسی پرسشنامه "اضطراب خواندن"، برای سنجش میزان اضطراب خواندن دانش آموزان ایرانی به زبان مادری، از خصوصیات روان سنجی قابل قبولی برخوردار بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین استراتژی آموزش به روش چارچوب جامع تدوین استراتژی (مطالعه موردی: شرکت قطعه سازی رایزکو)</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3943.html</link>
      <description>این پژوهش باهدف تدوین استراتژی‌ آموزش برای شرکت قطعه‌سازی رایزکو با روش چارچوب جامع تدوین استراتژی انجام‌شده است. برای این منظور از روش تجزیه‌وتحلیل SWOT استفاده شد. در ابتدا با استفاده از اطلاعات به‌دست‌آمده از تحلیل عوامل محیطی، ماتریس‌های ارزیابی عوامل خارجی(EFE) و ارزیابی عوامل داخلی (IFE) ترسیم شد. سپس در مرحله تطبیق و مقایسه، ماتریس داخلی و خارجی (IE) تهیه شد و درنهایت در مرحله تصمیم‌گیری با استفاده از ماتریس برنامه‌ریزی استراتژیک کمّی (QSPM) استراتژی‌های مختلف شناسایی‌شده و مورد ارزیابی قرار گرفتند.جامعه آماری پژوهش را 53 نفر از مدیران ارشد شرکت تشکیل می‌دهند. داده‌های موردنیاز از طریق پرسش‌نامه محقق ساخته گردآوری‌شده است. اطلاعات گردآوری‌شده با استفاده از نرم‌افزار SPSS24 و روش‌های آماری میانگین و انحراف معیار تجزیه‌وتحلیل شده است. اعتبار پرسش‌نامه از طریق آلفای کرونباخ تعیین شد که ضریب 89/. بیانگر پایایی آن است. بررسی سازه پرسش‌نامه نیز توسط تحلیل عاملی تأییدی انجام‌شده است. بر مبنای محاسبات انجام‌شده چهار استراتژی: 1. توسعه و تنوع برنامه‌های آموزش متناسب با نیازهای شغلی کارکنان 2. توسعه کمّی و کیفی آموزش‌های مهارتی با استفاده از زیرساخت‌های آموزش الکترونیکی 3. سنجش و بازآموزی مستمر دانش و مهارت‌های شغلی کارکنان و 4. افزایش ظرفیت جذب خبرگان برای مشاغل کارشناسی و مدیریتی در حوزه آموزش که از جذابیت بیشتری برخوردار بودند به‌عنوان استراتژی‌های اولویت‌دار انتخاب شدند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آسیب شناسی آموزش ضمن خدمت معلمان(یک مطالعه فراترکیب)</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3944.html</link>
      <description>در دنیای متحول و در حال تغییر، آنچه که منجر به کسب مزیت رقابتی سازمان‌ها می‌گردد، نیروی انسانی با کیفیت، خلاق و پویاست. مهمترین فعالیت و راه رویارویی با تحولات عظیم در زندگی آینده برای پذیرش تغییر، آموزش برای برآوردن نیازهای فردی ، شغلی و سازمانی کارکنان است .هدف اصلی مطالعه، شناسایی مولفه‌های آسیب‌رسان به آموزش ضمن خدمت معلمان و در نهایت ارائه الگویی برای این آسیب‌ها بود. در این مطالعه، از روش کیفی و فراترکیب با هدف کاربردی استفاده شده است. با استفاده از نمونه‌گیری هدفمند از نوع موارد مطلوب، تحلیل نظام‌مند و جامعی از اسناد مختلف پایگاه‌های اطلاعاتی و ارجاعات مرتبط بین سال‌های ۱۳۸8تا ۱۴۰4 با جست و جوی 215 صورت گرفت. برای تجزیه‌و‌تحلیل یافته‌های کیفی 61 سند، از تحلیل تم استفاده گردید. برای تامین اعتبار پژوهش از مثلث سازی داده‌ای، روش‌شناسی و محیطی استفاده گردید. بر اساس یافته‌های پژوهش، الگوی آسیب‌های آموزش ضمن خدمت برای توسعه حرفه‌ای معلمان شامل نه مولفه نیازسنجی غیر علمی و تئوریک، صلاحیت فرهنگی پایین مجریان، یاد‌دهی و یادگیری غیر موثر، طراحی و برنامه‌ریزی نامناسب، کارایی ضعیف اجرای برنامه‌ها، ابهام در اثربخشی نتایج، محدودیت‌های قانونی و ساختاری، موانع نرم‌افزاری و مشکلات سخت افزاری است. نتایج پژوهش حاکی از نامناسب بودن فرایند آموزش ضمن خدمت از طراحی تا ارزشیابی است. در تبیین این یافته می‌توان بیان نمود هنوز در بسیاری از موسسات، متولیان آموزش معلمان نسبت به روش‌های مناسب نیازسنجی آگاهی و آشنایی تخصصی ندارند. در واقع، هنوز درک درستی از این روش‌ها و چگونگی اجرای آن وجود ندارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تأثیر آموزش مستقیم و آموزش معکوس بر درگیری تحصیلی، هیجان‌های معطوف به تحصیل و پیشرفت تحصیلی دانشجویان</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3946.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر مقایسه تأثیر آموزش مستقیم و آموزش معکوس بر درگیری تحصیلی، هیجان‌های معطوف به تحصیل و پیشرفت تحصیلی دانشجویان روانشناسی بود. پژوهش حاضر از نظر نوع، کاربردی و از نظر روش، شبه آزمایشی با دو گروه آزمایشی همراه با پیش‌آزمون و پس‌آزمون و پیگیری است. جامعه آماری این تحقیق دانشجویان روانشناسی مقطع کارشناسی بودند که از این میان تعداد ۳۰ نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی بین دو گروه آزمایشی توزیع شدند. گروه نخست، روش تدریس معکوس را دریافت نمود و گروه دوم با شیوه آموزش مستقیم مورد آموزش قرار گرفت. جهت جمع‌آوری داده‌ها از ابزارهای استاندارد شامل پرسشنامه درگیری تحصیلی (ریو، 2013)، پرسشنامه هیجان‌های معطوف به تحصیل (پکران و همکاران، 2011) و پرسشنامه پیشرفت تحصیلی (فام و تیلور، 1999) استفاده گردید. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش تحلیل واریانس آمیخته چند متغیره صورت گرفت. نتایج پژوهش، تفاوت معنادار این دو روش آموزشی را در ارتقای درگیری تحصیلی، هیجان‌های معطوف به تحصیل و پیشرفت تحصیلی نشان داد که تأییدی بر مؤثر بودن روش آموزش معکوس نسبت به روش آموزش مستقیم بود. درنتیجه می‌توان گفت که روش آموزش معکوس می‌تواند موجب افزایش درگیری تحصیلی، هیجان‌های معطوف به تحصیل و پیشرفت تحصیلی دانشجویان شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه منش اخلاقی با اضطراب و فرسودگی تحصیلی: نقش واسطه‌ای خودکارآمدی تحصیلی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3947.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، بررسی نقش واسطه‌ای خودکارآمدی تحصیلی در رابطه بین منش اخلاقی با اضطراب و فرسودگی تحصیلی دانش‌آموزان بود. پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ شیوه گردآوری و تحلیل داده‌ها، توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل دانش‌آموزان شهر شیراز بودند. به این منظور 295 دانش‌آموز دوره متوسطه دوم شهر شیراز (134 پسر و 161 دختر) با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شدند و پرسشنامه‌های منش اخلاقی، خودکارآمدی تحصیلی، اضطراب تحصیلی و فرسودگی تحصیلی را تکمیل نمودند. پایایی ابزارها با استفاده از روش آلفای کرونباخ و روایی آن‌ها با به کارگیری روش تحلیل عامل تأییدی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که ابزارهای پژوهش از پایایی و روایی مطلوبی برخوردارند. داده‌ها در قالب مدل‌سازی معادلات ساختاری تحلیل شدند. نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد مدل پژوهش از برازش مناسبی برخوردار است. با توجه به یافته‌ها، منش اخلاقی اثر مستقیم و مثبت بر خودکارآمدی تحصیلی داشت. همچنین، خودکارآمدی تحصیلی اثر مستقیم و منفی بر اضطراب تحصیلی و فرسودگی تحصیلی داشت. نتایج آزمون بوت استراپ نیز حاکی از آن بود که خودکارآمدی تحصیلی، نقش واسطه‌ای در رابطه منش اخلاقی با اضطراب و فرسودگی تحصیلی دارد. بر اساس یافته‌های این پژوهش می‌توان نتیجه گرفت که به منظور کاهش اضطراب و فرسودگی تحصیلی یادگیرندگان آموزش منش اخلاقی و خودکارآمدی تحصیلی در کانون توجه قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی و تدوین الگوی مدیریت مدرسه محور در نظام آموزش‌وپرورش ایران: یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3948.html</link>
      <description>پژوهش حاضر باهدف شناسایی و تدوین الگوی مدیریت مدرسه محور برای نظام آموزش‌وپرورش ایران انجام شد. روش پژوهش کیفی بوده و با استفاده از روش فراترکیب با رویکرد هفت مرحله‌ای سندولوسکی و بارسو (2009) و نیز انجام مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته با خبرگان موضوعی اجرا شد. جامعه موردمطالعه پژوهش در بخش تحلیل اسناد 110 سند بود که 21 سند با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند و با توجه به معیارهای پذیرش به‌عنوان نمونه انتخاب شدند، برای انتخاب مشارکت‌کنندگان در بخش مصاحبه از روش نمونه‌گیری هدفمند ملاک محور استفاده شد و با توجه به اصل اشباع نظری 8 نفر به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. قابلیت اعتماد یافته‌های به‌دست‌آمده با استفاده از روش توافق کدگذار با ضریب توافق کاپای 0.74 مورد تائید قرار گرفت و اعتبار یافته‌ها توسط 2 تن از خبرگان پژوهش کیفی تائید شد. بر اساس نتایج فراترکیب 269 کدباز به دست آمد که در قالب 26 کد محوری دسته‌بندی شدند و این کدهای محوری نیز در قالب 7 کد انتخابی (تمرکززدایی، رهبری و توسعه حرفه‌ای، مسئولیت‌پذیری و تعهد حرفه‌ای، فرهنگ و ارزش‌ها، شایستگی‌های مدیر، یادگیری مدرسه محور و عوامل تسهیلگر) قرار گرفتند. بر اساس نتایج مصاحبه نتایج فراترکیب تأیید گردید و 40 کدباز نیز به آن افزوده شد و درنهایت الگوی مدیریت مدرسه محور بومی آموزش‌وپرورش ایران تدوین گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر خودکارآمدی و ذهن آگاهی معلمان بر روی استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات با بررسی نقش میانجی باورهای آموزشی معلمان</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3949.html</link>
      <description>هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر خودکارآمدی و ذهن‌آگاهی معلمان بر میزان استفاده آنان از فناوری اطلاعات و ارتباطات با نقش میانجی باورهای آموزشی انجام شده است.روش: پژوهش حاضر از نوع همبستگی و مبتنی بر مدل‌یابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری شامل معلمان دوره ابتدایی شهرستان شهریار در سال تحصیلی ۱۴۰3-۱۴۰4 بود. نمونه‌ مورد بررسی شامل ۲۵۰ نفر از معلمان به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. داده‌ها از طریق چهار پرسشنامه استاندارد شامل پرسشنامه‌های خودکارآمدی معلم، ذهن‌آگاهی؛ باورهای آموزشی و میزان استفاده از فاوا گردآوری شد. پایایی و روایی ابزارها با آلفای کرونباخ، روایی محتوا و تحلیل عاملی تأییدی بررسی و تأیید شد. تحلیل های آماری با نرم افزار SPSS 22 و Smart-PLS و به وسیله مدل‌یابی معادلات ساختاری جهت بررسی روابط مستقیم و غیرمستقیم بین متغیرها و اثر واسطه‌ای باورهای آموزشی انجام گرفت.یافته ها: یافته‌های پژوهش نشان داد که خودکارآمدی و ذهن‌آگاهی معلمان هر دو تأثیر مستقیم و معناداری بر میزان استفاده آنان از فناوری اطلاعات و ارتباطات دارند. همچنین، باورهای آموزشی معلمان با استفاده از فناوری ارتباط مثبت و معناداری دارد و نقش میانجی میان خودکارآمدی و ذهن‌آگاهی با میزان استفاده از فناوری ایفا می‌کند. نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان داد عوامل روان‌شناختی خودکارآمدی و ذهن‌آگاهی معلمان، در کنار باورهای آموزشی، نقش مهمی در استفاده از فناوری اطلاعات و ارتباطات ایفا می‌کنند. یافته‌ها بیانگر آن است که تنها فراهم نمودن امکانات و زیرساخت‌ها برای استفاده از فناوری کافی نیست و بایستی به باورها و نگرش‌های معلمان نیز توجه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی دوره‌های آموزشی بر مهارت اقدام‌ پژوهی معلمان شهر خرم‌آباد: تحلیل نقش میانجی دانش و نگرش</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3950.html</link>
      <description>در قلب بسیاری از تلاش‌ها برای بهبود کیفیت آموزش، توجه به عاملیت معلم و به‌کارگیری اقدام‌پژوهی جای دارد. نظام‌های آموزشی برای تحقق این هدف، دوره‌های آموزشی برگزار می‌کنند؛ اما توسعه ظرفیت واقعی معلمان در انجام اقدام‌پژوهی، صرفاً از طریق انتقال مهارت‌های فنی محقق نمی‌شود، بلکه نیازمند تأثیرگذاری این دوره‌ها بر دانش، نگرش و مهارت‌های آنان است. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر دوره‌های آموزشی بر دانش، مهارت و نگرش معلمان شهر خرم‌آباد در حوزه اقدام‌پژوهی است. روش پژوهش توصیفی - همبستگی و از نوع معادلات ساختاری بود که جامعه‌ی آماری پژوهش شامل 310 نفر معلم مجری طرح اقدام‌پژوهی و شرکت‌کننده در دوره‌های اقدام پژوهی در نواحی یک و دو شهر خرم‌آباد بود و 175 نفر به‌صورت تصادفی طبقاتی به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار اصلی جمع‌آوری داده‌ها پرسشنامه بود. اطلاعات به‌دست‌آمده از پرسشنامه‌ها از طریق نرم‌افزارهای آماری SPSS و SmartPLS مورد پردازش قرار گرفتند. نتایج تحقیق نشان داد که &amp;amp;laquo;آموزش اقدام‌پژوهی&amp;amp;raquo; روی دانش و نگرش افراد تأثیر مثبت و قوی دارد، ولی به‌طور مستقیم روی مهارت‌های اقدام‌پژوهی تأثیر معناداری ندارد. بااین‌حال، آموزش از طریق افزایش دانش و نگرش، به‌صورت غیرمستقیم مهارت را هم تقویت می‌کند. چنانکه آموزش از طریق بهبود نگرش، مهارت را ۱۱٪ افزایش می‌دهد و ازطریق افزایش دانش، مهارت را ۴۹٪ افزایش می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست خطای عمدی معلم در تدریس درس ریاضی: راهبردی برای تقویت یادگیری و تفکر انتقادی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3951.html</link>
      <description>هدف این پژوهش بررسی تأثیر روش خطای عمدی معلم با رویکرد آشکار بر ارتقای یادگیری ریاضی و تفکر انتقادی دانش‌آموزان پایه ششم ابتدایی بود. این مطالعه با طراحی نیمه‌آزمایشی (طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل) و رویکرد آمیخته (کمی-کیفی) انجام شد. جامعه آماری شامل دانش‌آموزان پسر پایه ششم یک مدرسه دولتی در شهر تهران در سال تحصیلی 1404-1403 بود که از میان آن‌ها، دو کلاس (هر کدام 32 دانش‌آموز) به‌صورت غیرتصادفی به‌عنوان گروه‌های آزمایش و کنترل انتخاب شدند. گروه آزمایش طی شش جلسه 45 دقیقه‌ای در درس ریاضی تحت آموزش مبتنی بر خطای عمدی با رویکرد آشکار قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل آموزش سنتی دریافت کرد. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل آزمون پیشرفت تحصیلی هماهنگ استانی و سیاهه عملکرد محقق‌ساخته بود. داده‌های کمی با آزمون t مستقل و تحلیل کوواریانس (ANCOVA) و داده‌های کیفی با تحلیل محتوای هدایت‌شده تحلیل شدند. کدهای کیفی بر اساس چارچوب نظری تعریف و به چهار مضمون اصلی (افزایش دقت در یادگیری، تقویت جرئت علمی، مشارکت شناختی و گفت‌وگوی ریاضی، و درونی‌سازی مفاهیم از طریق تحلیل خطاها) سازمان‌دهی شدند، که توسط بازنگری همکار با ضریب کاپا 0.85 تأیید شد. یافته‌ها نشان داد گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل، بهبود معناداری در نمرات پس‌آزمون (p &amp;amp;lt; 0.001) و عملکرد شناختی داشت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چشم‌انداز نو به شایستگی‌های تدریس معلمان: طراحی چارچوبی در آموزش‌وپرورش ایران</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3952.html</link>
      <description>تحول در نظام آموزشی مستلزم بازتعریف شایستگی‌های تدریس معلمان بر اساس مقتضیات فرهنگی، فناورانه و اجتماعی بومی است. این پژوهش با هدف شناسایی و طراحی چارچوبی علمی، بومی و کاربردی برای شایستگی‌های تدریس معلمان در ایران انجام شده است. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد با رویکرد نظام‌مند استراوس و کوربین بوده است. داده‌ها از طریق سه منبع گردآوری شدند: ۱) تحلیل محتوای اسنادی شامل سند تحول بنیادین آموزش‌وپرورش و سند برنامه درسی ملی، ۲) مرور ۶۳ پژوهش داخلی و خارجی که از میان آن‌ها ۱۶ پژوهش مرتبط انتخاب شدند، و ۳) انجام ۱۵ مصاحبه نیمه‌ساختاریافته با 5 نفر از اعضای هیئت علمی دانشگاه فرهنگیان و 10 نفر از معلمان دغدغه‌مند در زمینه توسعه حرفه‌ای معلمان که به روش نمونه‌گیری هدفمند تا حد اشباع نظری انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها سه مرحله کدگذاری (باز، محوری، انتخابی) تحلیل شد. نتایج حاصل به شناسایی و طبقه‌بندی مؤلفه‌های چارچوب شایستگی تدریس در شش مقوله اصلی شامل: عوامل زمینه‌ای (همچون باورهای دینی و ویژگی‌های شخصیتی)، عوامل علی (نظیر فرهنگ سیستمی)، عوامل مداخله‌گر (از جمله فناوری اطلاعات، فراشناخت، و دانش مبنایی معلمان)، مقوله محوری (تدریس مطلوب و پاسخگو)، راهبردها (نظیر مدیریت کلاس درس و تدریس، ارزشیابی) و پیامدها (رضایتمندی معلم از تدریس، بهبود یادگیری فراگیران، بهبود جایگاه شغلی) انجامید. همچنین به‌منظور اعتباربخشی یافته‌ها از راهبرد سه‌سویه‌سازی شامل تنوع منابع داده، بررسی مشارکت‌کنندگان، و تحلیل هم‌زمان اسناد و مصاحبه‌ها استفاده شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه تاب‌آوری و سرزندگی تحصیلی: فراتحلیل با رویکرد تفکیکی بر اساس مقطع و پایه تحصیلی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_3953.html</link>
      <description>این پژوهش با استفاده از روش فراتحلیل به تحلیل شواهد موجود درباره تاب آوری و سرزندگی تحصیلی در ایران پرداخته است. این مطالعه شامل 15 پژوهش همبستگی است که بین سال‌های 1395 تا ۱۴۰۳ در ایران انجام‌شده و به زبان فارسی منتشرشده‌اند. برای انتخاب مطالعات، معیارهایی مانند استفاده از ابزارهای معتبر، ارائه داده‌های کافی برای محاسبه اندازه اثر و انجام پژوهش به‌صورت همبستگی در نظر گرفته شد. منابع مورد بررسی شامل مقالات منتشرشده در مجلات علمی پژوهشی داخلی و پایان‌نامه‌های موجود در پایگاه‌های اطلاعاتی نورمگز، مگیران، پرتال جامع علوم‌ انسانی، علم نت، سیویلیکا، جهاد دانشگاهی و ایرانداک بودند. پس از جستجو براساس کلیدواژه‌های مرتبط و اعمال معیارهای ورود و خروج، پژوهش‌های نهایی انتخاب شدند. داده‌ها پس از غربالگری با استفاده از نرم‌افزار CMA2 تحلیل شدند. نتایج نشان داد اندازه اثر ترکیبی در مدل اثرات ثابت برابر با 414/۰ و برای مدل اثرات تصادفی برابر با 396/۰ به‌دست‌آمده است (P&amp;amp;lt;0/05) که بر اساس شاخص کوهن اندازه اثرهایی متوسط هستند. فراتحلیل نشان داد رابطه بین تاب‌آوری و سرزندگی تحصیلی در دانشجویان (479/0) و دانش‌آموزان (353/0) مثبت و معنادار است (P&amp;amp;lt;0.05)؛ شدت این رابطه در مقطع دانشجویی بیشتر گزارش شد. همچنین نتایج فراتحلیل نشان داد که رابطه بین تاب‌آوری و سرزندگی تحصیلی در تمامی پایه های ابتدایی، متوسطه و دانشگاه معنادار است (P&amp;amp;lt;0.05) اندازه اثر ترکیبی در پایه ابتدایی 273/0(ضعیف)، در پایه متوسطه 522/0-526/0 (قوی) و در پایه دانشگاه 479/0-496/0 (متوسط تا قوی) بود. شدت رابطه در پایه متوسطه بالاترین و در ابتدایی کمترین بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مدل تدریس سیستم‌های مفهومی دیوید هانت و دلالت‌های آن برای تعلیم و تربیت در عصر دیجیتال</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4047.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تحلیل مدل تدریس سیستم‌های مفهومی دیوید هانت و بررسی دلالت‌های آن برای تعلیم و تربیت در عصر دیجیتال انجام شد. این مدل، که بر نظریه سیستم‌های مفهومی و پیچیدگی شناختی استوار است، بر ضرورت انطباق راهبردهای تدریس با سطح مفهومی یادگیرندگان تأکید دارد و نشان می‌دهد که اثربخشی آموزش زمانی افزایش می‌یابد که فعالیت‌ها و محیط یادگیری با ظرفیت‌های شناختی هر فرد هماهنگ شوند. در بسترهای دیجیتال، چنین رویکردی می‌تواند با بهره‌گیری از فناوری‌های تطبیقی و مسیرهای یادگیری شخصی‌سازی‌شده، اثربخشی بیشتری ایجاد کند. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل محتوای استقرایی بود و داده‌ها از 59 منابع علمی داخلی و خارجی(2010-2024) با نمونه‌گیری هدفمند گردآوری و با کدگذاری سه‌مرحله‌ای تحلیل شدند. یافته‌ها نشان دادند که اجرای موفق مدل هانت در محیط‌های دیجیتال مستلزم هم‌افزایی سه دسته عوامل علّی مانند نیاز به یادگیری شخصی‌سازی‌ شده؛ عوامل زمینه‌ای همچون زیرساخت فناورانه و حمایت نهادی؛ و عوامل مداخله‌گر شامل آمادگی حرفه‌ای معلمان و نگرش به نوآوری است. پیامدهای تربیتی شناسایی‌شده شامل ارتقای یادگیری عمیق، تقویت مهارت‌های فراشناختی و خودتنظیمی، افزایش تعامل و انگیزش، و کاهش یادگیری سطحی بود. نتیجه‌گیری نشان می‌دهد که مدل هانت، در صورت انطباق هوشمندانه با الزامات آموزش دیجیتال، می‌تواند چارچوبی معتبر برای طراحی برنامه‌های آموزشی مؤثر در قرن بیست‌ویکم باشد و راهنمایی عملی برای طراحان آموزشی، معلمان و سیاست‌گذاران فراهم آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر بازی‌درمانی گروهی مبتنی بر رویکرد شناختی-‌رفتاری بر خودتنظیمی‌هیجانی، پذیرش‌اجتماعی، همدلی‌شناختی و عاطفی دانش‌اموزان با عزت‌نفس پایین</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4048.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر بخشی بازی‌درمانی‌گروهی مبتنی بر رویکردشناختی‌رفتاری بر بهبود همدلی‌شناختی و عاطفی، خودتنظیمی‌هیجانی و پذیرش‌اجتماعی دانش‌آموزان با عزت‌نفس پایین انجام شد. روش پژوهش آزمایشی از نوع نیمه‌آزمایشی بود. جامعه اماری شامل دانش‌آموزان دارای عزت‌نفس‌پایین شهرزنجان در سال 1404-1405 بود. از این دانش‌آموزان نمونه‌ای به حجم ۳۰ نفر با روش دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی در گروه‌های آزمایش و کنترل قرار داده شدند. برنامه بازی‌درمانی‌گروهی، به صورت ۱۰ جلسه 60 دقیقه‌ای برای شرکت‌کنندگان گروه‌آزمایشی اجرا شد، درحالی که شرکت‌کنندگان گروه‌کنترل چنین مداخله‌ای دریافت نکردند. داده‌ها قبل و بعد از مداخله جمع‌آوری شد و با استفاده از پرسشنامه های پرسشنامه خود تنظیمی هیجان (ERQ)، پرسشنامه همدلی کودکان و نوجوانان (EmQue CA) و پرسشنامه پذیرش‌اجتماعی‌کودکان‌دبستانی فورد‌و‌رابین اندازه‌گیری متغیرها صورت گرفت. تحلیل‌نهایی با روش کوواریانس‌چندمتغیره (مانکوا) و تحلیل کواریانس‌تک‌متغیره (انکوا) انجام گردید. یافته‌ ها نشان‌داد که بازی‌درمانی‌گروهی مبتنی بر رویکرد شناختی‌رفتاری باعث افزایش معنی‌دار سطح همدلی‌شناختی (0/495) در سطح 0/05&amp;amp;gt;p و بهبود خودتنظیمی‌هیجانی (0/45) و پذیرش اجتماعی (0/166) در سطح 0/05&amp;amp;gt;p می‌شود ولی اثربخشی معناداری بر همدلی عاطفی (0/002) با سطح معناداری 0/05&amp;amp;lt;p نداشت. می‌توان گفت بازی‌درمانی‌گروهی مبتنی بر رویکرد شناختی‌رفتاری بر همدلی‌شناختی، خودتنظیمی‌هیجانی و پذیرش‌اجتماعی دانش‌آموزان دارای عزت‌نفس‌پایین اثربخشی معناداری دارد. پیشنهاد می‌شود این رویکرد در برنامه‌های آموزشی و روانشناختی مدارس و مراکز درمانی به‌کارگرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر نگرش به حرفه معلمی بر اضطراب تدریس به‌واسطه نقش میانجی اشتیاق معلم</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4049.html</link>
      <description>هدف از انجام پژوهش بررسی تأثیر نگرش به حرفه معلمی در اضطراب تدریس به واسطه نقش میانجی اشتیاق معلمی بود. روش پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش اجرا، همبستگی (از نوع مدل‌یابی معادلات ساختاری) بود. جامعه آماری پژوهش معلمان مدارس دوره ابتدایی استان کردستان به تعداد 6328 در سال تحصیلی 1403-1402 بود که تعداد 362 نفر به‌ روش تصادفی طبقه‌ای و با توجه به طبقات جامعه پژوهش (منطقه، شهرستان و جنسیت) انتخاب شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه‌های اضطراب تدریس هارت، نگرش به حرفه معلمی وین و انوی و اشتیاق معلم کانتر گردآوری شد. داده‌های به‌دست آمده با روش‌های آماری توصیفی و استنباطی (مدل‌یابی معادلات ساختاری) تحلیل شد. یافته&amp;amp;rlm;ها نشان داد: اشتیاق معلم بر اضطراب تدریس تأثیر منفی و معنادار دارد. نگرش به حرفه معلمی بر اضطراب تدریس تأثیر منفی و معنادار دارد. همچنین اشتیاق معلم در رابطه نگرش به حرفه معلمی با اضطراب تدریس نقش میانجی دارد. با توجه به یافته‌های پژوهش می‌توان با تقویت اشتیاق معلمان و بهبود نگرش معلمان به حرفه تدریس، اضطراب تدریس ایشان را کاهش داد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی رابطه سواد دیجیتال و رهبری تحول آفرین با خلاقیت هیجانی معلمان: نقش میانجی سرمایه‌های روانشناختی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4062.html</link>
      <description>هدف: در عصر فناوری که تغییرات سریع و پیچیدگی‌های فزاینده، نظام‌های آموزشی را با چالش‌های متعددی مواجه ساخته، پرورش خلاقیت هیجانی در معلمان یکی از مؤلفه‌های حیاتی در افزایش کیفیت آموزش و یادگیری، مورد توجه قرار گرفته‌است. این پژوهش با هدف بررسی نقش میانجی سرمایه‌های روان‌شناختی در رابطه بین سواد دیجیتال و رهبری تحول‌آفرین با خلاقیت هیجانی معلمان انجام شد. روش: این پژوهش یک مطالعه کاربردی و توصیفی-همبستگی بود و حجم نمونه بر اساس جدول کوکران 600 نفر تعیین گردید که از این تعداد، 325 زن و 275 مرد بودند و با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه سواد دیجیتال اینجی (2012)، پرسشنامه رهبری تحول‌آفرین سیسوانتو (2020)، پرسشنامه خلاقیت هیجانی آوریل (1999) و پرسشنامه سرمایه‌های روانشناختی لوتانز (2007) بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS و AMOS در دو بخش آمار توصیفی و آمار استنباطی تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: یافته‌ها نشان داد که سواد دیجیتال و رهبری تحول‌آفرین تأثیر مثبت و معناداری بر خلاقیت هیجانی معلمان دارد (۰۰۱/۰&amp;amp;gt;P). همچنین، یافته‌ها مبین آن بود که سرمایه‌های روان‌شناختی (امید، تاب‌آوری، خوش‌بینی و خودکارآمدی) به عنوان میانجی میتوانند این رابطه را تقویت کنند (۰۰۱/۰&amp;amp;gt;P). نتیجه گیری: می‌توان نتیجه‌گیری کرد که سواد دیجیتال و رهبری تحول‌آفرین با ایجاد محیطی الهام‌بخش به افراد بخصوص معلمان کمک می‌کند تا خود را به تفکر خلاقانه هدایت کنند، از طرفی سرمایه‌های روان‌شناختی نیز بستر مناسبی برای بروز خلاقیت هیجانی آنان فراهم می‌آورند. نتایج این پژوهش بر اهمیت ترویج این سه عامل در نظام‌های آموزشی در جهت پرورش خلاقیت هیجانی معلمان</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیرات آموزش‌های چندحسی محیطی و چندحسی موضوعی بر خلاقیت در نگارش توصیفی دانشجویان مقطع کارشناسی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4092.html</link>
      <description>نگارش دانشگاهی یک فعالیت پیچیده است که نیازمند پردازش همزمان اطلاعات زبانی، ساختاری، معنایی و خلاقانه است.  یکی از انواع آن، نگارش توصیفی است که یکی از سبک‌های رایج دانشجویان در محیط دانشگاهی است؛ اما سبک رسمی و ساختارهای پیچیدة آن باعث شده است دانشجویان آن را فرایندی پیچیده بدانند. از این‌رو پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش‌های چندحسی محیطی و موضوعی بر میزان خلاقیت در نگارش توصیفی دانشجویان دورۀ کارشناسی در درس فارسی عمومی و آیین نگارش انجام شده است. در آموزش چندحسی محیطی، تلاش مدرس بر چندحسی کردن محیط آموزشی است و در چندحسی موضوعی، مفهوم مرتبط با کمک حواس تدریس می‌گردد. این مطالعه از نوع شبه‌تجربی در چهار نیمسال تحصیلی متوالی (۱۴۰۲–۱۴۰۳) در دانشگاه فردوسی مشهد اجرا شده است. 300 نفر از دانشجویان در سه گروه آموزشی شامل آموزش سنتی، چندحسی محیطی و موضوعی به‌صورت نمونه‌گیری دردسترس انتخاب شدند. آموزش‌ها در قالب هفت جلسة 90 دقیقه‌ای با بهره‌گیری از محرک‌های چندحسی ارائه شد. تحلیل داده‌ها با آزمون‌های آماری تی جفت‌شده و تحلیل واریانس یک‌طرفه نشان داد که آموزش‌های چندحسی موجب افزایش معنادار در نمرات خلاقیت نگارشی دانشجویان نسبت به آموزش سنتی شدند. با این حال، تفاوت میانگین نهایی خلاقیت و مؤلفه‌های آن  بین گروه‌ها از نظر آماری معنادار نبود. به نظر می‌رسد تعامل حسی با اطلاعات، به تولید ایده‌های جدید کمک میکند، اما برای دستیابی به خودکارسازی خلاقیت، تکرار و تمرین بیشتری نیاز است و آموزش‌های چندحسی می‌توانند در سطح فردی نقش مؤثری در ارتقای خلاقیت نگارش دانشگاهی ایفا کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثر نیازهای روانشناختی و انگیزش تحصیلی بر اهمال‌کاری تحصیلی: آزمون تغییرناپذیری مدل در دانشجویان دختر و پسر</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4121.html</link>
      <description>این مطالعه درصدد بوده است تاثیر نیازهای بنیادین روان‌شناختی و سطوح انگیزش بر اهمال کاری تحصیلی دانشجویان دانشگاه را بررسی نماید. روش تحقیق حاضر از نظر روش نیز در دسته ی تحقیقات همبستگی محسوب می گردد. 548 دانشجو به روش نمونه گیری طبقه ای از دانشکده های دانشگاه آزاد اسلامی آیت الله آملی انتخاب شدند. از سه ابزار پرسشنامه اهمال کاری سولومن و راث بلوم را سولومن و راث بلوم (1984) ، ابزار نیازهای بنیادین روان‌شناختی دسای و رایان (2000) و ابزار انگیزش تحصیلی والرند (1992 به نقل از مطیعی و همکاران، 1391) برای جمع آوری اطلاعات استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها در این پژوهش از مدل معادلات ساختاری استفاده می شود. از نرم افزار اموس تحت ویندوز8 استفاده شده است. سطح معناداری این مطالعه با مرور پیشینه ی پژوهشی( 05/0 =&amp;amp;alpha;) انتخاب شده است. یافته ها نشان داد که برای کل دانشجویان (n=498) حدود هشت درصد از واریانس اهمال‌کاری دانشجویان توسط متغیرهای مدل تبیین می‌شود. بتای استاندارد مسیر نیازهای بنیادین روان‌شناختی به انگیزش درونی، مسیر از نیازهای بنیادین روان‌شناختی به انگیزش درونی، مسیر بی انگیزگی به اهمال‌کاری تحصیلی، مسیر انگیزش درونی به اهمال‌کاری تحصیلی، مسیر انگیزش بیرونی به اهمال‌کاری تحصیلی و مسیر انگیزش بیرونی به اهمال‌کاری تحصیلی هم بین دانشجویان دختر و پسر معنی‌دار بوده است. اما بتای استاندارد مسیر نیازهای بنیادین روان‌شناختی به انگیزش بیرونی برای دانشجویان پسر و دختر معنی‌دار نمی-باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش مهارت های زندگی به کودکان بر بهبود رابطه والد-کودک و عزت نفس دانش آموزان دختر</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4130.html</link>
      <description>پژوهش حاضر  با هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارت های زندگی بر رابطه والد-کودک و عزت نفس دانش-آموزان دختر دوره دوم ابتدایی یزد انجام گرفت. پژوهش به-صورت نیمه آزمایشی و در قالب یک طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل و جامعه آماری  شامل دانش آموزان دختر دوره دوم ابتدایی یزد انجام پذیرفت. در این پژوهش 30 دانش آموز دوره دوم مقطع ابتدایی که در سن 9 تا 11 سال قرار گرفته بودند، به صورت در دسترس انتخاب شده  و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند و پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت(1967) و  ارزیابی رابطه والد – فرزند فاین و همکاران(1983) را تکمیل کردند. گروه آزمایش تحت آموزش مهارتهای زندگی قرار گرفتند.در پایان پرسشنامه عزت نفس و ارزیابی رابطه والد – فرزند توسط هر دو گروه به عنوان پس آزمون تکمیل شد. داده‌ها پس از بررسی پیش‌فرض‌های آماری، با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج حاکی از آن بود که آموزش مهارت‌های زندگی تأثیر معناداری بر افزایش عزت نفس و بهبود رابطه والد–کودک دارد. به‌طور مشخص، بین میانگین نمرات پس‌آزمون در دو گروه تفاوت معناداری مشاهده شد که 47.9 درصد از واریانس این تفاوت‌ها را می‌توان به اثر آموزش مهارت‌های زندگی نسبت داد. یافته‌ها نشان داد که دانش‌آموزان گروه آزمایش پس از دریافت آموزش‌ها، سطح بالاتری از عزت نفس را تجربه کردند و این آموزش‌ها بر بهبود رابطه والد-فرزند نیز اثربخش بود. نتایج نشان‌دهنده اثربخشی مداخلات مبتنی بر مهارت‌های زندگی در ارتقاء شاخص‌های روان‌شناختی و بین‌فردی کودکان دبستان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نشانگرهای تدریس اثربخش هدیه‌های آسمان</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4131.html</link>
      <description>هدف پژوهش شناسایی نشانگرهای تدریس اثربخش هدیه‌های آسمان بود که با روش تحلیل مضمون قیاسی انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل 16 نفر از معلمان برتر دوره دوم ابتدایی با سابقه بالای پنج سال و با مدرک تحصیلی الهیات و معارف اسلامی در شهر قم بودند که به صورت هدفمند (قضاوتی) انتخاب شدند. یافته‌ها حکایت از آن داشت که نشانگرها ذیل مراحل تدریس یعنی طراحی (طرح درس نوشتاری و ذهنی، حفظ توالی منطقی و داستانی، در نظر گرفتن پیش سازمان دهنده‌ها، انعطاف‌پذیری بر اساس فهم دانش‌آموز، تعیین نوع فعالیت‌ها، پیش‌بینی وسایل کمک‌آموزشی، تقویت احساس نیاز به دین)، اجرا (مشارکت‌دهی، استفاده از راهبرد حل مسئله در پاسخ به سؤالات دینی، استفاده از فناوری اطلاعات، تمثیل، لذت‌بخشی، توجه به سبقه آموزشی و فرهنگی دانش‌آموز، هدایت به انجام تحقیق، ایجاد فرصت گفتگو و مرور)، مدیریت (صمیمی بودن جو کلاس‌، رعایت اعتدال، واگذاری مسئولیت‌، استفاده بهینه از زمان، حضور مرتب و منظم معلم در کلاس، مشورت‌طلبی، گروه‌بندی)، نظارت(حساسیت بر نوع سؤالات دانش‌آموز، ارائه بازخورد سریع نسبت به تکالیف، استفاده از امام جماعت حاضر در مدرسه، رهنمود طلبی از مدیر، ناظم و اولیاء، تحلیل کیفیت جذب دانش‌آموز به نماز جماعت مدرسه، اشاعه فرهنگ امربه‌معروف و نهی از منکر، خلاق و نوآور بودن معلم، توجه به نیازهای جسمی و روحی) و ارزشیابی(اهمیت دادن به ارزشیابی ورودی، در نظر گرفتن تفاوت‌های فردی، تعیین تکلیف خارج از کلاس، استفاده ازنظرت والدین) می‌توانند نمود یابند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی روش بدیعه ‏پردازی بر خلاقیت و شایستگی تحصیلی دانش‏ آموزان پایه ششم دوره ابتدایی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4178.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی روش بدیعه‏ پردازی بر خلاقیت و شایستگی تحصیلی دانش ‏آموزان پایه ششم دوره ابتدایی انجام شد. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش‌آموزان دختر پایه ششم ابتدایی شهر مرودشت که در سال تحصیلی 1403-1404 مشغول به تحصیل بوده‌اند، تشکیل می‌دهد. در این پژوهش نمونه آماری با استفاده از روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شد.  با هماهنگی با مسئولین آموزش و پرورش شهرستان، از بین مدارس دخترانه ابتدایی، یک مدرسه انتخاب و از بین کلاس‌های مدرسه، دوکلاس و بین پایه‌های تحصیلی، پایه ششم به صورت تصادفی انتخاب شد و یک کلاس 15 نفر در گروه آزمایش و یک کلاس 15نفر دیگر به صورت گروه کنترل به صورت تصادفی در نظر گرفته شد. به گروه آزمایش آموزش روش بدیعه‏پردازی (بسته آموزشی مرادی، خزائی، 1396) داده شد. پرسشنامه شایستگی تحصیلی دیپرنا و الیوت (1999) با ضریب آلفای کرونباخ 95/0 و پرسشنامه خلاقیت عابدی (1372)  با ضریب آلفای کرونباخ 46/ ، اجرا شد. روایی این پرسشنامه با شیوه ی تحلیل عامل و همبستگی با آزمون-های مشابه محاسبه شد و داده ها با استفاده از تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که آموزش روش بدیعه‏پردازی بر خلاقیت دانش‏آموزان پایه ششم دوره ابتدایی تاثیر معنادار داشته است. همچنین نتایج نشان داد که آموزش روش بدیعه‏پردازی بر شایستگی تحصیلی و مولفه-های مولفه های استعداد خواندن/ تکلم، ریاضی، تفکر انتقادی، مهارت‌های بین فردی، دل‌مشغولی در کلاس، انگیزه تحصیلی، مهارت‌های مطالعه دانش‏آموزان پایه ششم دوره ابتدایی تاثیر معنادار داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی آموزش ذهن‌آگاهی بر انگیزش، شایستگی اجتماعی و کمک‏طلبی تحصیلی در دانش‌آموزان پسر اهمالکار</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4185.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی آموزش ذهن‌آگاهی بر انگیزش، شایستگی اجتماعی و کمک‌طلبی تحصیلی در دانش‌آموزان پسر دارای اهمال‌کاری تحصیلی انجام شد. روش پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون ـ پس‌آزمون و گروه کنترل بود. جامعهٔ آماری شامل تمامی دانش‌آموزان پسر مشغول به تحصیل در دورهٔ اول متوسطهٔ مدرسهٔ توحید جزیرهٔ کیش بود. از میان آن‌ها، با درنظر گرفتن معیارهای ورود و خروج و با استفاده از روش نمونه‌گیری هدفمند، ۳۰ دانش‌آموز دارای اهمال‌کاری تحصیلی انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) گمارش شدند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل چک‌لیست جمعیت‌شناختی (فرم محقق‌ساخته)، پرسشنامه انگیزش پیشرفت هرمنس (نسخه کوتاه‌شده کدیور و امینی فرمهینی، ۱۳۹۳)، پرسشنامه شایستگی اجتماعی (زارعی و علیپور، ۱۳۹۴)، پرسشنامه کمک‌طلبی تحصیلی (آقایی و محمدی‌فر، ۱۳۹۶) و پرسشنامه اهمال‌کاری تحصیلی (سلطانی‌فر و غلامعلی لواسانی، ۱۳۹۵) بود. مداخلهٔ آموزش ذهن‌آگاهی بر اساس پروتکل تعدیل‌شده کابات‌زین (2003) در قالب ۸ جلسهٔ 20 دقیقه‌ای هفتگی برای گروه آزمایش اجرا شد؛ در حالی‌که گروه کنترل هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با بهره‌گیری از روش‌های آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار، درصد و فراوانی) و آزمون‌های کوواریانس تک‌متغیره و چندمتغیره آنکوا و مانکوا با نرم‌افزار SPSS-26  تحلیل گردید. یافته‌ها نشان داد که میانگین نمرات انگیزش پیشرفت و شایستگی اجتماعی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل پس از مداخله به‌طور معناداری افزایش یافته است.  بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که آموزش ذهن‌آگاهی با تمرکز بر ارتقای آگاهی لحظه‌ای، تنظیم هیجان و پذیرش بدون قضاوت، موجب بهبود همزمان عملکردهای انگیزشی، اجتماعی و تحصیلی دانش‌آموزان می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسۀ حافظۀ کاری و حل مسئله بین افراد حافظ کل قرآن و افراد عادی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4210.html</link>
      <description>کارکردهای اجرایی به‌عنوان مجموعه‌ای از فرایندهای شناختی سطح بالا شناخته می‌شوند که مسئولیت کنترل، نظارت و تنظیم رفتارهای هدفمند را بر عهده دارند. حافظۀ کاری یکی از بنیادی‌ترین مؤلفه‌های نظام شناختی انسان است که مسئول نگهداری موقت و پردازش فعال اطلاعات در حین انجام وظایف پیچیده؛ مانند استدلال، تصمیم‌گیری، یادگیری و حل مسئله است. حل مسئله نیز به‌عنوان یکی از پیچیده‌ترین عملکردهای شناختی، مستلزم فعال‌سازی هم‌زمان چند فرایند ذهنی از جمله حافظۀ کاری، توجه، بازنمایی ذهنی، و تفکر نقادانه است. این پژوهش با هدف مقایسۀ حافظه کاری و حل مسئله در میان افراد حافظ کل قرآن و افراد عادی انجام شده است. جامعه آماری شامل دو گروه مستقل از حافظان کل قرآن ثبت شده در بانک اطلاعات دارالقرآن مرکزی استان تهران و مقایسۀ آن با گروه سنی و تحصیلی مشابه در افراد عادی بوده است که با روش نمونه‌گیری در دسترس و داوطلبانه انتخاب شدند. برای سنجش حافظه کاری از آزمون حافظه کاری دانیمن و کارپنتر، برای سنجش حل مسئله از پرسش‌نامه حل مسئله هپنر استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که حافظان قرآن در شاخص‌های حافظه کاری و حل مسئله عملکرد بالاتری نسبت به افراد عادی دارند. این یافته‌ها نشان می‌دهد که حفظ قرآن کریم می‌تواند بر تقویت حافظه کاری و حل مسئله مؤثر باشد. نتایج پژوهش حاضر می‌تواند در طراحی مداخلات آموزشی و تربیتی برای بهبود حافظه کاری و حل مسئله در سطوح فردی و اجتماعی مورداستفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی عوامل زمینه ساز، راهبردها و پیامدهای هدایت یادگیری غیررسمی از دیدگاه معلمان</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4228.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، واکاوی عوامل زمینه ساز، راهبردها و پیامدهای هدایت یادگیری غیررسمی از دیدگاه معلمان بود. پژوهش کیفی حاضر با رویکرد نظریه داده بینیاد انجام شد. مشارکت کنندگان مطالعه شامل معلمان مدارس متوسطۀ شهر شیراز در بازۀ زمانی سال‌های ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۲ بود. . در ادامه، جهت گسترش شبکه مشارکت‌کنندگان از روش گلوله‌برفی بهره گرفته شد؛ بدین معنا که معلمان باتجربه، افراد واجد شرایط دیگر را معرفی می‌کردند و این روند تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. ابزار اصلی گردآوری داده‌ها، مصاحبۀ عمیق فردی بود که با توجه به اقتضائات پژوهش، هم به‌صورت حضوری و هم تلفنی انجام شد. در پژوهش حاضر ببه منظور دستیابی به هدف مطالعه، از سه تکنیک اصلی شامل مصاحبه، مشاهده مشارکتی و غیرمشارکتی استفاده شد. فرآیند تحلیل داده‌ها مبتنی بر الگوی نظریۀ زمینه‌ای استراوس و کوربین (1998) موسوم به «طرح نظام‌مند»،  در سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت پذیرفت. 86  کد باز در 19 مقوله دسته بندی شدند و در نهایت هر چند دسته مقولات، کدهای محوری را تشکیل دادند. کدهای محوری شامل شرایط علی (جومشارکتی، ارتقای دانش، فرایندهای یادگیری)، زمینه‌ها (منابع یادگیری غیررسمی، زیرساخت‌های اجتماعی)، کنش‌ها و راهبردها (فراهم کردن امکانات، حمایت از یادگیری غیررسمی)، مداخله‌گرها (نداشتن فرصت کافی، نبود حمایت محیطی) و پیامدها (افزایش مهارت‌های کاربردی، رشد شخصی و خودآگاهی) بودند. یافته‌ها نشان داد هدایت یادگیری غیررسمی معلمان نیازمند رهبری مدیرانه مبتنی بر حمایت، آگاهی و ایجاد جو مشارکتی است تا یادگیری خودراهبر و تجربی بهبود یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دوگانه مزیت–چالش در به‌کارگیری معلم‌یاران در سیستم آموزشی : شواهدی از یک مطالعه فراترکیب</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4252.html</link>
      <description>آموزش‌وپرورش به‌عنوان زیربنای توسعه انسانی، نیازمند بهره‌گیری از ظرفیت‌های مکمل برای ارتقای کیفیت یادگیری است و معلم‌یاران می‌توانند در این میان نقشی مؤثر ایفا کنند. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش فراترکیب، باهدف شناسایی مزایا و چالش‌های به‌کارگیری معلم‌یاران در نظام آموزشی ایران انجام شد. جامعه پژوهش شامل مطالعات بیست سال اخیر (۱۳۸۳ تا ۱۴۰۴) بود که پس از غربالگری ۹۰ پژوهش، ۲۸ مقاله به‌صورت هدفمند انتخاب و تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که نقش معلم‌یاران در مدارس ایران چندبعدی بوده و در قالب هشت مقوله اصلی و سی‌ودو مقوله فرعی شامل: تعاملات و ارتباطات آموزشی، حمایت و تسهیل فرایند یادگیری، راهبردهای ارتقای کیفیت آموزش، مشارکت در طراحی و اجرای برنامه درسی، توسعه حرفه‌ای و توانمندسازی، نقش و جایگاه سازمانی، چالش‌ها و موانع و برون‌دادها و پیامدهای استقرار معلم‌یاران قابل تبیین است. نتایج بیانگر آن است که معلم‌یاران می‌توانند در کاهش بار کاری معلمان، بهبود کیفیت آموزشی و حمایت از دانش‌آموزان با نیازهای ویژه نقش‌آفرینی کنند؛ اما ضعف در هماهنگی حرفه‌ای، کمبود آموزش تخصصی، محدودیت‌های مالی و ابهام در جایگاه سازمانی مانع بهره‌گیری کامل از ظرفیت آنان است. این یافته‌ها بر ضرورت بازنگری در سیاست‌گذاری، تدوین شرح شغل روشن و ایجاد سازوکارهای حمایتی برای استقرار اثربخش معلم‌یاران در مدارس ایران تأکید دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>برنامه درسی روئیدنی،‌ موانع و راهکارهای اجرایی در دوره ابتدایی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4279.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل تجارب زیسته معلمان دوره ابتدایی در زمینه موانع موجود در اجرای برنامه درسی روییدنی و راهکاری برای رفع موانع آن انجام شده است. برای این منظور از پژوهش کیفی و روش پدیدارشناسی استفاده شده است. جامعه پژوهش شامل معلمان دوره ابتدایی شهر مشهد و نمونه شامل 15 معلم بود که به‌صورت هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه ساختاریافته گردآوری شده است و هر مصاحبه بین 60 تا 70 دقیقه به طول انجامید. گردآوری داده‌ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافته است. برای دستیابی به اعتبار پژوهش از دو تکنیک تماس طولانی با محیط پژوهش و کنترل از سوی اعضا استفاده شد. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده موانع و راهکارها در دو سطح خرد و کلان قرار داده شده است. در سطح کلان ازنظر معلمان اجرای برنامه درسی روئیدنی با موانعی مانند شامل نظام متمرکز و عدم تفویض اختیار به معلم و سیاست‌های نامناسب تربیت‌معلم و در سطح خرد با موانعی مانند نگرش متولیان مدرسه و اولیای دانش‌آموزان، ناکافی بودن امکانات و عدم تسلط علمی و حس مسئولیت معلمان همراه بوده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که تمرکززدایی از برنامه درسی،‌‌ تربیت نیروی انسانی متعهد،‌ اعتماد به توانایی‌های معلم، غنی‌سازی امکانات در سطح مدرسه و استفاده از تدریس تلفیقی می‌تواند به اجرایی شدن برنامه درسی روئیدنی در دوره ابتدایی کمک کند. برنامه درسی روئیدنی، در اصل، پاسخی است به نیاز جهان امروز برای آموزش زنده، پویا و زمینه‌مند؛ اما تحقق عملی آن مستلزم بازاندیشی در ساختار و فلسفه آموزش و توانمندسازی معلمان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی سنجش آشنایی و نگرش معلمان ابتدایی نسبت به کاربرد بازی‌وارسازی در فرآیند یاددهی-یادگیری</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4319.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف اثرسنجی سطح آشنایی و نگرش معلمان دوره ابتدایی شهر قم نسبت به کاربرد بازی‌وارسازی در فرآیند یاددهی-یادگیری انجام شد.
روش پژوهش: مطالعه حاضر از نوع توصیفی-پیمایشی بود. جامعه آماری شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی ناحیه یک شهر قم در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بود که از میان آنها ۲۵۳ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار پژوهش، پرسشنامه محقق‌ساخته‌ای مشتمل بر دو بخش سنجش آشنایی و نگرش بود که روایی محتوایی آن توسط متخصصان تأیید و پایایی آن با ضریب آلفای کرونباخ ۰.۸۷ محاسبه گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS و آزمون‌های تی تک‌نمونه‌ای، همبستگی پیرسون و تحلیل واریانس تحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که میانگین نمرات آشنایی و نگرش معلمان به طور معناداری پایین‌تر از حد متوسط است. بین آشنایی و نگرش رابطه مثبت و معناداری مشاهده شد. همچنین بین سنوات خدمت با هر دو متغیر آشنایی و نگرش رابطه منفی وجود داشت. معلمان با مدرک تحصیلی بالاتر، آشنایی بیشتری داشتند، اما از نظر نگرش بین گروه‌ها تفاوت معناداری دیده نشد.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها حاکی از شکاف قابل توجه در دانش و نگرش معلمان نسبت به بازی‌وارسازی است. این امر لزوم توجه سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان آموزشی را به طراحی و اجرای برنامه‌های توسعه حرفه‌ای هدفمند برای توانمندسازی معلمان در به‌کارگیری این راهبرد نوین آموزشی آشکار می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رابطه سبک های تدریس هوشمندانه(مبتنی بر هوش موفق) بر اشتیاق شغلی و خستگی عاطفی معلمان: نقش واسطه گری خودکارآمدی خلاق</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4372.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، بررسی  رابطه سبک‌های تدریس هوشمندانه بر اشتیاق شغلی و خستگی عاطفی معلمان با اشاره به نقش واسطه‌گری خودکارآمدی می‌باشد.  طرح پژوهش حاضر، توصیفی از نوع همبستگی است که در آن روابط ساختاری بین متغیرهای پژوهش با استفاده از روش مدل مکنون مورد بررسی قرار گرفت. جامعۀ آماری پژوهش، شامل تمامی معلمان شاغل به خدمت در سال تحصیلی 1404-1403 شهرستان آباده بودند  که از بین آنها172 زن‌ (3/47 در صد) و  192نفر مرد (7/52 درصد) با استفاده از روش نمونه‌گیری ساده انتخاب شدند و به پرسشنامه‌های سبک تدریس مبتنی بر هوش موفق (پالوز و ماریکوتو ،۲۰۱۳)، خودکارآمدی (چنگ و همکاران،2012)، اشتیاق شغلی(سالواناوا و شوفلی، ۲۰۰۱ ) و خستگی عاطفی(چن و همکاران،2019) پاسخ دادند. برای تحلیل داده‌‌های توصیفی و ماتریس همبستگی بین متغیرهای پژوهش از نرم افزار (SPSS نسخه27) و برای آزمون فرضیه‌ها و مدل پژوهش از نرم افزار ( AMOSنسخه24) استفاده شد. پس از برازش مدل، یافته‌ها نشان داد که سبک تدریس هوشمندانه بر اشتیاق شغلی هم  اثر  مستقیم مثبت  (001/0=p، 59/0= β)   و هم اثر  غیر مستقیم  و مثبت (001/0=p، 20/0= β) نشان داد.  همچنین نتایج نشان داد که سبک تدریس هوشمندانه بر خستگی عاطفی  اثر منفی مستقیم (001/0=p ، 21/0-= β) و هم اثر غیر مستقیم با واسطه‌گری خودکارآمدی (001/0=p ، 17/0-= β) دارد.    در راستای نتایج این پژوهش پیشنهاد می‌شود که جهت ارتقای اشتیاق شغلی و  کاهش میزان خستگی عاطفی، معلمان از  روش‌های تدریس متنوع همچون  سبک تدریس مبتنی بر نظریه هوش موفق و  در کنار آن تقویت باورهای خودکارآمدی  استفاده  کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اثربخشی بسته آموزشی مبتنی بر ادغام کارکردهای اجرایی و مفاهیم ریاضی پایه اول بر پیشرفت تحصیلی ریاضی دانش آموزان پایه اول ابتدایی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4373.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی بسته‌آموزشی مبتنی بر ادغام کارکردهای اجرایی و مفاهیم ریاضی پایه اول، بر پیشرفت تحصیلی درس ریاضی در میان دانش‌آموزان عادی پایه اول ابتدایی انجام شد. روش پژوهش، از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون ـ پس‌آزمون با گروه کنترل بود. نمونه‌گیری به شیوه‌ای ترکیبی و در دو مرحله صورت پذیرفت؛ ابتدا مدرسه شهدای ۳۲ شهر کرمان به‌صورت در دسترس انتخاب شد و سپس از میان ۱۷۵ دانش‌آموز، ۳۰ نفر با روش تصادفی ساده و بر اساس معیارهای ورود به مطالعه گزینش و به‌طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) جای‌دهی شدند. مداخله شامل ده جلسه آموزش با استفاده از ۱۷ بازی آموزشی طراحی‌شده برای تقویت مؤلفه‌های بازداری، انعطاف‌پذیری شناختی و حافظه کاری بود. ابزار گردآوری داده‌ها، آزمون پیشرفت تحصیلی ریاضی بود. یافته‌ها نشان داد که میانگین نمرات ریاضی در گروه آزمایش به‌طور معناداری بالاتر از گروه کنترل بود (میانگین تعدیل‌شده = ۲۷/۲۳ در برابر ۴۶/۱۹). همچنین، اندازه اثر محاسبه‌شده (۴۷۶/۰ = η²) بیانگر تأثیر زیاد و معنادار مداخله بود. بر اساس نتایج، می‌توان نتیجه گرفت که ادغام آموزش کارکردهای اجرایی با مفاهیم درسی ریاضی می‌تواند به بهبود چشمگیر پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان پایه اول ابتدایی منجر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل روابط ساختاری بین صلاحیت حرفه‌ای و کیفیت زندگی کاری با عملکرد شغلی با میانجی‌گری رضایت شغلی (مطالعه موردی: کارشناسان پژوهش دانشگاه تهران)</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4374.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر صلاحیت حرفه‌ای و کیفیت زندگی کاری بر عملکرد شغلی کارکنان با نقش میانجی‌گری رضایت شغلی انجام گرفت. روش پژوهش، همبستگی از طریق مدل‌یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه کارشناسان پژوهش دانشگاه تهران (281 نفر) تشکیل دادند که با روش سرشماری همه جامعه آماری مورد مطالعه قرار گرفت و در نهایت 251 پرسشنامه با نرخ برگشت 89/0 جمع‌آوری گردید. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه‌ محقق‌ساخته صلاحیت حرفه‌ای، کیفیت زندگی کاری والتون (1973)، عملکرد شغلی هرسی و گلداسمیت (1981)، و رضایت شغلی مینه سوتا (1967) بود که روایی صوری و محتوایی آن‌ها با استفاده از نظر متخصصان تأیید شد و ضریب آلفای کرونباخ آن‌ها به‌ترتیب 88/0، 83/0، 85/0 و 89/0 به دست آمد. نتایج پژوهش نشان داد که  مدل پژوهش از برازش مناسبی برخوردار است. بر اساس مدل پژوهش مشخص گردید صلاحیت حرفه‌ای بر رضایت شغلی و عملکرد شغلی کارشناسان پژوهش تأثیر مثبت و معنی‌داری دارد. همچنین بر اساس این نتایج تأثیر کیفیت زندگی کاری بر رضایت و عملکرد شغلی نیز مورد تأیید قرار گرفت. در نهایت میانجی‌گری رضایت شغلی در رابطه بین صلاحیت حرفه‌ای و کیفیت زندگی کاری با عملکرد شغلی تأیید شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر آموزش با روش شش کلاه تفکر بر سواد رسانه‌های اجتماعی دانش آموزان (مواجهه با تبلیغات آنلاین)</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4393.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش با روش شش کلاه تفکر ادوارد دوبونو بر سواد رسانه‌های اجتماعی (مواجهه با تبلیغات آنلاین) دانش‌آموزان دختر متوسطه اول شهرستان دزپارت است. روش پژوهش از  نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پژوهشی پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است. ابزار جمع‌آوری داده‌ها، پرسشنامه سواد رسانه‌ای فلسفی بود. پس از اجرای پیش‌آزمون، آموزش به وسیله درسنامه تهیه شده طی12  جلسه  60دقیقه‌ای بر روی گروه آزمایش اجرا و گروه کنترل به دور از متغیر مستقل قرار گرفت. پس از اتمام آموزش از هر دوگروه پس آزمون به عمل آمد. برای تجزیه و تحلیل داده‌ها از تحلیل کواریانس استفاده شد و یافته ها نشان داد که بین دو گروه کنترل و آزمایش در افزایش سواد رسانه‌های اجتماعی در مرحله‌ی پس آزمون تفاوت معنی داری وجود داشت (شاخص اثر: 0.798 در سطح معناداری: p&amp;amp;lt;0.01 ) بنابراین آموزش با روش شش‌کلاه تفکر در بهبود سواد رسانه ای و خرده مقیاس‌های آن (درک محتوای پیام‌های رسانه‌ای، آگاهی از اهداف پنهان، گزینش آگاهانه، نگاه انتقادی،  و تجزیه‌و‌تحلیل پیام‌های رسانه‌ای، در دانش آموزان تاثیر مثبت و معنی داری داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربرد الگوریتم های یادگیری ماشین در پیش بینی موفقیت تحصیلی دانشجویان بر اساس عادات زندگی روزمره</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4417.html</link>
      <description>پیش‌بینی موفقیت تحصیلی دانشجویان همواره به عنوان یکی از چالش‌های مهم نظام‌های آموزشی مطرح بوده است. مطالعات متعددی نشان می‌دهد که بین سبک زندگی دانشجویان و عملکرد تحصیلی آنان رابطه معناداری وجود دارد. استفاده از روش‌های هوش مصنوعی می‌تواند ابزار قدرتمندی برای تحلیل داده‌های مربوط به رفتارهای تحصیلی و سبک زندگی و پیش‌بینی موفقیت تحصیلی باشد. این پژوهش با هدف توسعه سیستم پیش‌بینی موفقیت تحصیلی دانشجویان بر اساس شاخص‌های سبک زندگی، از الگوریتم‌های یادگیری ماشین استفاده کرده است. پس از جمع‌آوری داده‌ها، مراحل پیش‌پردازش شامل نرمال‌سازی و انتخاب ویژگی‌ها با الگوریتم ReliefF انجام شد. سپس، مدل‌های پیش‌بینی‌کننده با چهار روش جنگل تصادفی، پرسپترون چند لایه، K نزدیکترین همسایه و رگرسیون خطی توسعه یافتند. نتایج حاصل نشان داد که مدل رگرسیون خطی پس از کاهش ۵۰ درصدی ویژگی‌ها و انتخاب مؤثرترین شاخص‌ها  از قبیل میزان ساعات مطالعه در روز، میزان سلامت روانی و ساعات خواب با مقادیر ۴.۳۳ MAE= و ۵.۴۲ RMSE= بهترین عملکرد را از نظر زمان و معیارهای ارزیابی دارد. این مدل قابلیت استفاده در طراحی پلتفرم‌های آموزشی هوشمند را دارد. یافته‌ها مؤید آن است که تحلیل داده‌های سبک زندگی با روش‌های یادگیری ماشین می‌تواند سیستم‌های پیش‌بینی با دقت مناسبی ایجاد کند، هرچند گسترش نمونه آماری و افزودن ویژگی‌های دیگر می‌تواند به بهبود نتایج در تحقیقات آتی بینجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیوند آموزش اسکرچ ، طراحی پروژه و مهارت های حل‌مسئله در یادگیرندگان: یک مرور نظا‌م‌مند</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4442.html</link>
      <description>اسکرچ یک زبان آموزش برنامه‌نویسی بصری به کودکان است که طی آن می‌توان بازی و انیمیشن‌های ساده را طراحی کرد. این مطالعه با استفاده از الگوی هفت‌مرحله‌ای رایت و همکاران (2007)، به بررسی پیون برنامه‌نویسی اسکرچ و  مهارت حل مسئله در یادگیرندگان و همچنین ارتباط ویژگی‌های پروژه‌های طراحی‌شده با این مهارت، از طریق یک مرور نظام‌مند پرداخته است. مقالات مرتبط از پایگاه‌های اطلاعاتی Scopus و Google Scholar در بازه زمانی 2010 تا 2025 جمع‌آوری و تحلیل شدند.در بررسی نهایی 17 مقاله مورد بررسی قرار گرفتند.مقالات با چک لیست الگوی چاکون موسکوسو و همکاران(۲۰۱۶) مورد اعتبار سنجی قرارگرفتند.این مقالات از منظر 8 مقوله استخراج شده مورد تحلیل قرار گرفتند.مقوله ها در پاسخ به سوال پژوهش و از مقالات منتخاب استخراج شدند و شامل ویژگی های مشارکت‌کنندگان،بازه زمانی اجرای مداخله،ابزار سنجش،مبحث درسی،روش آموزشی، ویژگی‌های پروژه اسکرچ، تأثیر بر مهارت حل مسئله و مهارت های دیگری که تأثیر اسکرچ بر آن‌ها مطالعه شده، بودند. بر اساس یافته‌های این پژوهش اسکرچ می‌تواند مهارت حل‌مسئله در یادگیرندگان را تقویت کند. که منوط به نوع پروژه‌های طراحی‌شده است؛ به‌طوری که پروژه‌های مسئله‌محور (مانند پروژه‌های ریاضی، بازی‌های چندمرحله‌ای و پروژه‌های مبتنی بر الگوریتم) نسبت به پروژه‌های تقلیدی ساده، بهتر می توانند مهارت‌های حل مسئله را تقویت کنند. و نیز نشان داد که اسکرچ می تواند به عنوان رسانه یادگیری موثر توسط معلمان مورد استفاده قرار بگیرد. این پژوهش بر اهمیت طراحی هدفمند پروژه‌ها و انتخاب روش‌های آموزشی مناسب در برنامه‌های درسی مبتنی بر اسکرچ تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی عوامل زیرساختی بکارگیری هوش مصنوعی در فرآیند آموزش-یادگیری در مدارس ابتدایی شهر قم</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4491.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، شناسایی عوامل زیرساختی بکارگیری هوش مصنوعی در فرآیند آموزش-یادگیری در مدارس ابتدایی شهر قم است. روش پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش شناسی آمیخته است؛ در بخش اول با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی عوامل شناسایی شد و در بخش دوم با روش توصیفی - همبستگی بوده و به شکل میدانی انجام شده است. جامعه آماری پژوهش کلیه معلمان دوره ابتدایی استان قم به تعداد 5146 نفر بود. بر این اساس تعداد 393 نفر از مدیران دبستان، آموزگاران و معاونان با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه‌ای به عنوان نمونه آماری انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته با 42 سوال استفاده شد. پایایی پرسشنامه در پژوهش حاضر ابتدا تعداد 30 پرسشنامه تکمیل شد و پایایی آن به صورت پیش آزمون و به روش آلفای کرونباخ محاسبه شد. روایی پرسشنامه توسط 14 استاد، متخصص، و کارشناس مورد تأیید قرار گرفت. همچنین تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از دو نرم افزار spss و smart pls با محاسبه بارهای عاملی عوامل، آماره t و ضریب رگرسیونی صورت گرفت. نتایج نشان داد که عوامل زیرساختی بکارگیری هوش مصنوعی از جمله سخت افزارهای مورد نیاز، زیرساخت و شبکه، امنیت، سرعت اینترنت، فرهنگ سازی و آموزش، تأثیر فراوانی در آموزش یادگیری در مدارس ابتدایی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی موانع و راهکارهای استفاده از فناوری‌های نوین مبتنی بر هوش مصنوعی در آموزش کارآفرینی؛کاربست رویکرد آمیخته دلفی- فازی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4493.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، واکاوی موانع و راهکارهای استفاده از فناوری‌های نوین مبتنی بر هوش مصنوعی در آموزش کارآفرینی بود. پژوهش با روش آمیخته (دلفی - فازی) انجام شد. جامعه شامل اعضای هیئت علمی، مدرسان و متخصصان دارای سابقه به‌کارگیری هوش مصنوعی در آموزش کارآفرینی بود. برای پنل دلفی از نمونه‌گیری هدفمند از نوع گلوله‌برفی استفاده شد. در بخش کیفی با مصاحبه از ۱۵ نفر اشباع داده حاصل شد و در بخش کمی نیز با ارائه پرسشنامه به همان افراد برای اولویت‌بندی راهکارها استفاده گردید. تحلیل داده‌ها در بخش کیفی با کدگذاری سه‌مرحله‌ای و در بخش کمی با روش فازی و نرم‌افزارهای SPSS20 و Excel13 انجام شد. در کدگذاری باز ۵۱ مفهوم شناسایی شد که این مفاهیم در کدگذاری محوری در ۱۰ دسته که شامل موانع زیرساختی، سیاست و حکمرانی، مربیان و تسهیل‌گران آموزشی، اقتصاد و تأمین مالی، بازاریابی و فروش، قوانین و مقررات، فرهنگ و جامعه، مدیریت، فراگیران و کاربران، محتوا و شبیه‌سازی بودند طبقه‌بندی شدند. سپس مدل پژوهش در کدگذاری انتخابی ارائه شد. در بخش کمی ۵۱ راهکار شناسایی شده در مرحله قبل در ۱۰ دسته طبقه‌بندی شد و به ترتیب سیاست و حکمرانی (۶۷۶/۰)، مربیان و تسهیل‌گران آموزشی (۶۶۱/۰)، اقتصاد و تأمین مالی (۶۴۸/۰)، بازاریابی و فروش (۶۴۵/۰)، قوانین و مقررات (۶۴۱/۰)، زیرساختی (۶۳۹/۰)، فرهنگ و جامعه (۶۳۶/۰)، مدیریت (۶۱۴/۰)، فراگیران و کاربران (۵۹۲/۰) و محتوا و شبیه‌سازی (۵۸۵/۰) اولویت‌بندی گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی تأثیر غوطه‌ورسازی محیطی ـ زبانی در آموزش زبان دوم (فارسی) به دانش‌آموزان دوره اول ابتدایی</title>
      <link>https://jrim.qom.ac.ir/article_4501.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر غوطه‌ورسازی محیطی ـ زبانی بر یادگیری زبان فارسی به ‌عنوان زبان دوم در دانش‌آموزان ترک‌زبان دوره اول ابتدایی است. این مطالعه با تکیه بر نظریه‌های اکتساب زبان دوم از جمله فرضیه ورودی کراشن، نظریه اجتماعی ـ فرهنگی ویگوتسکی و فرضیه خروجی سوین، به دنبال آن است که نشان دهد چگونه طراحی محیط‌های آموزشی تعاملی و معنادار می‌تواند به بهبود مهارت‌های گفتن و شنیدن در زبان فارسی منجر شود. روش پژوهش از نوع نیمه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون ـ پس‌آزمون با گروه کنترل بود. نمونه پژوهش شامل 50 نفر از دانش‌آموزان ترک‌زبان (دوره اول ابتدایی، پایه‌های اول، دوم و سوم) بود که به ‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش در معرض آموزش زبان فارسی در محیط غوطه‌ور قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل آموزش سنتی را دریافت کرد. نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که غوطه‌ورسازی محیطی تأثیر معناداری بر بهبود مهارت‌های گفتاری و شنیداری دانش‌آموزان دارد. یافته‌ها بر اهمیت بازنگری در شیوه‌های آموزش زبان فارسی در مناطق دوزبانه و حرکت به‌سوی محیط‌های یادگیری تعاملی و بافت‌محور تأکید دارند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
